تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 949

مساهمون:

ص٩٤٩

شرفيابى سعد بن عبد الله اشعرى به ديدار امام مهدي ( عجل الله تعالى فرجه الشريف )

كمال الدين 2 / 454 از احمد بن مسرور از سعد بن عبد الله اشعرى روايت مي‌كند : « من شيفته‌ى جمع آورى كتبى كه دربردارنده‌ى دانش‌هاى پيچيده و دقيق است ، و عاشق دريافت حقائق آن بودم ، بسيار دوست مي‌داشتم مشتبهات و امور پيچيده‌ى آن را حفظ كنم ، نسبت به امور مشكل و دشوارى كه بدان دست مي‌يافتم بخيل بودم ، در مذهب خود تشيع تعصّب داشتم ، به دنبال بحث و گفتگو و نزاع - گرچه منجر به دشمنى شود - از امنيت و سلامت خود مي‌گذشتم ، عيوب فرقه‌هاى مخالفين را مي‌گرفتم ، از طعن‌ها و ننگ‌هاى پيشوايان آنان پرده برمي‌داشتم و چهره‌ى آنها را فاش نشان مي‌دادم . تا آنكه به سرسخت ترين ناصبيان برخوردم ، او بسيار جدل مي‌كرد ، وقيحانه سؤال مي‌پرسيد و بر باطل از همه استوارتر بود . روزى در مناظره به من گفت : اى سعد ! تو و يارانت هلاك شويد ، شما رافضيان بر مهاجرين و انصار خرده و ايراد مي‌گيريد ، و قرب آنان به رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) را انكار مي‌كنيد . اين صديق است كه با شرف سبقت ، بر تمام صحابه برترى يافت ، مگر نمي‌دانيد پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) او را به خاطر اين با خود به غار برد كه مي‌دانست خلافت پس از خود به او مي‌رسد و امور امّت را بر عهده خواهد گرفت ، كژي‌ها را اوست كه بايد راست كند و خلل‌ها را از ميان برد ، حدود را اقامه كند ، و براى فتح بلاد شرك لشكرها اعزام دارد ، و همانسان كه بر نبوت خويش هراسيد بر خلافت او هم . كسى كه براى خفا به مكانى مي‌گريزد شايسته نيست ديگرى را با خود همراه كند ، و از آنجا كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) او را همراه خود برد مي‌فهميم مقصود همين بوده كه گفتم . على را هم براى اين نكته به بستر خوابانيد كه جانش براى او اهميتى نداشت ، بلكه سنگينى مي‌كرد ، و مي‌دانست اگر او به قتل رسد مي‌تواند ديگرى را در امورى كه وى صلاحيت دارد جايگزين كند . سعد گويد : من پاسخ‌هايى به او دادم ولى همه را رد كرد . سپس ادامه داد : اى سعد ! اشكال ديگر را نيز كه بينى شما رافضيان را به خاك مي‌كشد درياب ؛ آيا پندار شما چنين نيست كه صديقِ مبرّا از آلودگى شك و فاروق مدافع اسلام ،