تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 939

مساهمون:

ص٩٣٩
من هم حضور ايشان رسيدم و آن كودك را ديدم كه در مقابل ايشان راه مي‌رود ، گفتم : مولاى من ! اين پسر دو سال دارد ؟ تبسّمى كرد و فرمود : اولاد انبياء و اوصياء اگر امام باشند به خلاف ديگران نشو ونما خواهند داشت ، كودكى از ما اگر يك ماه بر او بگذرد بسان كسى است كه يك سال بر او گذشته است ، كودك ما در شكم مادر سخن مي‌گويد ، قرآن مي‌خواند و پروردگارش را كه عزيز و جليل است عبادت مي‌كند ، و به هنگام شيرخوارگى ملائكه از او فرمان مي‌برند و صبح و شام بر او فرود مي‌آيند . من هر چهل روز آن پسر را مي‌ديدم تا آنكه تنها چند روز پيش از شهادت ابو محمد ( عليه السلام ) او را به صورت مردى ديدم و نشناختم ، به برادر زاده‌ام گفتم : اين كيست كه فرمان مي‌دهيد نزد او بنشينم ؟ فرمودند : اين پسر نرجس و خليفه‌ى من بعد از من است ، به زودى مرا از دست خواهيد داد ، پس از او بشنو و فرمان بر . امام ( عليه السلام ) چند روز بعد از دنيا رفتند و مردم اين گونه كه مي‌بينى پراكنده شدند ، به خدا قسم من صبح و شام او را مي‌بينم ، و از آنچه مي‌پرسيد مرا آگاه مي‌سازد و من هم به شما خبر مي‌دهم . به خدا سوگند قصد آن دارم از او مطلبى را سؤال كنم ولى خود سخن بدان مي‌آغازد . سؤالاتى بر من وارد مي‌شود ، و همان ساعت از جانب ايشان پاسخ آن به دست من مي‌رسد ، بدون آنكه من آنها را از ايشان پرسيده باشم . ديشب به من خبر داد كه تو نزد من مي‌آيى و فرمان داد تو را از حقيقت آگاه كنم . محمد بن عبد الله گويد : به خدا قسم حكيمه به من از امورى خبر داد كه جز خدا كسى از آن آگاه نبود ، لذا دانستم اين مطلب صدق و حقيقتى از سوى خداست ، چون اين خداست كه او را بر امورى كه احدى را از آن مطّلع نساخته ، آگاهى مي‌دهد . » دلائل الامامة / 268 از اسماعيل حسنى از حكيمه دختر امام جواد ( عليه السلام ) روايت مي‌كند : « امام حسن بن على عسكري ( عليه السلام ) يك شب و يا يك روز به من فرمودند : دوست دارم امشب نزد ما افطار كني ، زيرا در اين شب امرى رخ خواهد داد ، گفتم : چه ؟ فرمودند : قائم از آل محمد در اين شب به دنيا مي‌آيد ، عرض كردم : از كه ؟ فرمودند : از نرجس . من به سراغ او نزد كنيزان رفتم ، نخستين كسى كه با من روبرو شد نرجس بود ، فرمود : عمه ! فدايت شوم ، حالت چگونه
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 939 | الشيخ علي الكوراني العاملي