تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 938

مساهمون:

ص٩٣٨

من هم بازگشتم و تنها مدتى اندك درنگ كردم كه پرده‌ى ميان من و او كنار رفت ، و او را ديدم ، چنان نورى از او ساطع بود كه توان ديدن را از من گرفت . به يكباره كودك را مشاهده كردم كه به صورت و بر دو زانو به سجده افتاده ، دو سبابه را بالا گرفته مي‌فرمايد : گواهى مي‌دهم كه خدايى جز الله نيست ، يگانه است و شريكى ندارد ، جدّم محمد رسول‌خداست ، و پدرم ، اميرالمؤمنين ، آنگاه يك يك امامان را شمردند تا اينكه به خود رسيدند ، در ادامه به درگاه خدا عرضه داشتند : خدايا ! آنچه را كه به من وعده داده‌اى عملى ساز ، فرمان مرا به انجام رسان ، گام مرا استوار گردان و زمين را به من از عدل و داد بيآكن . ابو محمد ( عليه السلام ) صدا زدند : عمه ! او را بگير و بياور ، من نيز چنين كردم . چون بر دستان من حضور پدر رسيد سلام كرد ، امام ( عليه السلام ) او را از من گرفتند و زبانشان را به دو دادند [ و در كام او نهادند ] و او از آن نوشيد ، آنگاه فرمودند : او را نزد مادرش ببر تا شير دهد ، و به من بازگردان . من نيز او را به مادرش سپردم و او شيرش داد ، و نزد ابو محمد ( عليه السلام ) بازگرداندم و پرندگان بر فراز سر او حركت مي‌كردند . امام ( عليه السلام ) يكى از پرندگان را صدا زده فرمودند : اين را برگير ، محافظت كن و در هر چهل روز به ما بازگردان ، پرنده هم او را گرفت و به آسمان پريد ، ديگر پرندگان نيز به دنبال او رفتند . شنيدم امام ( عليه السلام ) فرمودند : تو را به خدايى سپردم كه مادر موسى موسى را به دو سپرد . پس نرجس شروع كرد به گريه كردن ، امام ( عليه السلام ) به او فرمودند : آرام باش كه براى او شير خوردن حرام است مگر از سينه‌ى تو ، و همانگونه كه موسى نزد مادرش بازگشت ، به تو باز خواهد گشت ، و اين فرموده‌ى خداست : فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَي تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلا تَحْزَنَ ، ( 1 ) پس او را به مادرش بازگردانيديم تا چشمش روشن شود و غم نخورد . عرضه داشتم : اين پرنده چه بود ؟ فرمودند : روح القدس كه موكل به امامان ( عليهم السلام ) است ، آنان را موفّق و ارشاد مي‌كند ، و با دانش مي‌پرورد . پس از چهل روز آن پسر باز گردانده شد و پسر برادرم ( عليه السلام ) سراغ من فرستاد و مرا فراخواند ،

هامش
( 1 ) . سوره‌ى قصص / 13