در ادامه وارد قسطنطنيه ميشوند . چند بار تكبير ميگويند كه در اثر آن خليج آن خشك ميشود و ديوارش سقوط ميكند .
سپس به روم رفته و چون فرود آيند مسلمين سه مرتبه تكبير گويند كه به دنبال آن
فرو ميريزد . »
القول المختصر / 14 : « روم با چهار تكبير فتح ميشود و ششصد هزار نفر در آن كشته ميشوند . زينتهاى بيتالمقدس ، تابوتى كه سكينه در آن است ، سفرهى بنياسرائيل ، پارههاى الواح ، لباس آدم ، عصاى موسي ، منبر سليمان و دو پيمانه از منّى كه خداوند عزوجل بر بنياسرائيل فرو فرستاد و از شير سفيدتر است از آنجا بيرون آورده ميشود .
آنگاه به شهرى كه قاطع گويند - و طول آن هزار و عرض آن پانصد ميل است ، و سيصد و شصت در دارد - ميآيد . از هر درى از آن صد هزار جنگجو بيرون ميآيد . آنان [ مسلمانان ] چهار تكبير ميگويند و ديوار آن سقوط ميكند . پس هرچه در آن است را به غنيمت ميبرند و هفت سال در آنجا ميمانند . از آنجا رهسپار بيتالمقدس ميشوند كه خبر ميرسد دجال به همراه يهوديان اصفهان خروج كرده است . »
همانگونه كه ميبينيم ذهنيت راويان دربارهى قسطنطنيه و دجال به اين گزارش افزوده شده و كلام كعب به حديثى نبوى تبديل شده است !
صحيح آن است كه فتح شهرهاى روم پس از پيروزى امام ( عليه السلام ) بر روميان است ، و سبب اين پيكار نقض پيمان صلح و اعلان نبرد توسّط روميهاست . آن هنگام است كه مسيح ( عليه السلام ) موقف خود را با نماز پشت سر امام ( عليه السلام ) اعلان ميكند ، و اين امر موجب شكل گيرى موجى عظيم در مغرب زمين ، در اعتراض به جنگ با امام ( عليه السلام ) خواهد بود . بعد از پيروزى امام ( عليه السلام ) جانب حضرت مسيح ( عليه السلام ) و پيروان مؤمن وى رجحان مييابد و به همراه حضرت مهدي ( عليه السلام ) وارد پايتختهاى غربيان ميشود ، و آنها با تكبير به استقبال ايشان ميآيند .
حضرت مسيح ( عليه السلام ) با امام زمان ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بر روميان احتجاج ميكند
غيبت نعمانى / 146 از عبد الله بن ضمره از كعب الاحبار روايت ميكند : « قائم مهدى كه زمين