تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩

ارشاد / 364 مي‌نگارد : « ابو الجارود در روايتى طولانى از امام باقر ( عليه السلام ) روايت مي‌كند : چون قائم قيام كند راهى كوفه مي‌شود . بيش از ده هزار نفر مسلّح كه بتريه خوانده مي‌شوند خارج مي‌شوند و مي‌گويند : از همان جا كه آمده‌اى بازگرد كه ما هيچ نيازى به بنى فاطمه نداريم ، ايشان هم شمشير ميان آنان مي‌گذارد و تا آخرين آنها را به قتل مي‌رساند . آنگاه وارد كوفه شده و همه‌ى منافقان مردّد را مي‌كشد ، قصرهاى آن را مهندم مي‌سازد ، و جنگجويان آن را به قتل مي‌رساند تا خداوند عزّ و علا رضايت دهد . » ( 1 ) بحار الانوار 52 / 387 از كتاب فضل بن شاذان از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مي‌كند : « قائم ( عليه السلام ) مي‌آيد تا به نجف مي‌رسد . لشكر سفيانى و ياران او و مردم از كوفه خارج مي‌شوند و اين در چهارشنبه است ، ايشان آنان را [ به حق ] دعوت مي‌كند و قسم مي‌دهد ، و خبر مي‌دهد كه مظلوم و مقهور است و مي‌فرمايد : هر كسى درباره‌ى خدا با من احتجاج كند [ بداند ] من نزديكترين مردم به خدا هستم - تا آخر عباراتى از اين قبيل كه گذشت - ، آنها گويند : از همان جا كه آمده‌اى برگرد كه ما هيچ نيازى به تو نداريم ، ما [ در اين باره ] به شما خبر داده‌ايم و شما را آزموده‌ايم ، و بدون جنگ متفرّق مي‌شوند . ايشان روز جمعه باز مي‌گردند ، تيرى مي‌آيد و با اصابت به مردى از مسلمين او را به هلاكت مي‌رساند ، [ به امام ( عليه السلام ) ] خبر مي‌دهند كه فلانى كشته شد ، در اين هنگام بيرق رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) را مي‌گسترد ، با باز شدن آن فرشتگان بدر بر ايشان فرود مي‌آيند ، با زوال خورشيد باد مي‌وزد ، آنگاه ايشان با ياران بر آنها حمله مي‌كنند . خداوند كتف‌هاى آنها را در اختيار آنان قرار مي‌دهد [ و چيره‌شان مي‌سازد ] . آنها پا به فرار مي‌گذارند . آنان را مي‌كشد تا وارد خانه‌هاى كوفه‌شان كند ، منادى ايشان هم ندا در مي‌دهد : بدانيد ! كسى را كه پشت كرده دنبال نكنيد و كار هيچ مجروحى را تمام نسازيد ، و به روش حضرت علي ( عليه السلام ) در اهل بصره با آنها رفتار خواهد نمود . » نگارنده : شايد اكثر بتريه در اصل شيعه باشند ، لكن اعلان موقف امام مهدي ( عليه السلام ) نسبت به ابوبكر و عمر خوشايند آنان قرار نگرفته و لذا اين كار را اشتباه مي‌دانند ، و معتقدند اين عمل

هامش
( 1 ) . و روضة الواعظين 2 / 265 ، اعلام الورى / 431 و كشف الغمة 3 / 255