تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣

اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از قيام صاحب زنج ( 1 ) در فصل دجّال خطبه‌اى منسوب به اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را از شرح نهج البلاغه‌ى ابن ميثم بحرانى 1 / 289 كه روايتى مرسل بود و در آن بصره مورد نكوهش قرار گرفته بود ، و سخن از حوادثى كه در آن رخ مي‌دهد به ميان آمده بود آورديم ، در آن آمده است : « گويى شهر شما را مي‌بينم كه آب تمام آن را فرا گرفته و همانند سينه پرنده‌اى بر روى دريا ، از شهرتان چيزى بجز كنگره‌هاى مسجد ديده نمي‌شود . در اينجا احنف بن قيس برخاست و گفت : اى اميرمؤمنان ! اين اتّفاق چه زمانى رخ مي‌دهد ؟ حضرت فرمود : اى ابا بحر ! بين تو و آن زمان قرن‌ها فاصله است و تو هرگز آن هنگام را در نخواهى يافت . اما حاضران به غائبان برسانند كه به برادرانشان خبر دهند هنگامى كه ديدند كلبه‌هاى بصره به خانه تبديل شد و نيزارهايش به كاخ ، پس فرار كنيد در حالى كه بصيرت و آگاهى نداريد ! سپس به سمت راست رو كرده ، فرمودند : فاصله شما با منطقه ابله چقدر است ؟ منذر بن جارود گفت : پدر و مادرم فداى شما ، چهار فرسخ . فرمودند : درست گفتي ، سوگند به خدايى كه محمد ( صلى الله عليه وآله ) را برانگيخت و با نبوّت گرامى داشت ، به رسالت اختصاص داد و روحش را به بهشت برد ، هم چنان‌كه از من مي‌شنويد ، از او شنيدم كه فرمود : يا علي ! آيا مي‌دانى مسافت بين منطقه‌اى به نام بصره تا جايى كه ابله ناميده مي‌شود ، چهار فرسخ است ؟ سرزمين ابله محلّ ماليات بگيران خواهد بود و هفتاد هزار نفر از امّتم در آن محل شهيد مي‌شوند كه مقام شهداى بدر را خواهند داشت . منذر عرضه داشت : اى امير مؤمنان ! پدر و مادرم فداى شما ، چه كسى آنها را مى كشد ؟ فرمود : برادران جن . آنان گروهى همچون شياطين‌اند ، سياه پوست ، بد بو و بسيار شرور

هامش
( 1 ) . صاحب زنج على بن محمد بن احمد بن عيسى از اهالى روستاى ورزنين از توابع رى بود . وى در شوّال سال 257 قيام كرد و داخل بصره شد . چنان از مرد و زن و پير و جوان كشت كه برخى كشته‌هاى به دست او را قابل شمارش نمي‌دانند . نقل شده در يك واقعه در بصره سيصد هزار نفر را كشت . اوضاع چنان بر مردم سخت بوده و در تنگنا قرار داشتند كه مي‌نويسند : روزها پنهان مي‌شدند و شب‌ها بيرون مي‌آمدند و سگ‌ها و گربه‌ها را مي‌خوردند . فراتر از آن مي‌نويسند : مردم از فرط گرسنگى جنازه‌هاى خود را نيز تقسيم و تناول مي‌كردند . او چندين سال بر بصره حكومت كرد و نهايتاً در صفر سال 267 توسّط موفّق عبّاسى به هلاكت رسيد . لشكر او زنجيان طائفه‌اى از اهالى سودان بودند ، ر . ك به مروج الذهب 4 / 108 و تتمة المنتهى / 430 و 436 . م