اين آتش غير از آتشى است كه در روايت آمده در عدن ظاهر ميشود و از نشانههاى قيامت است ، از جمله مسند طيالسى / 143 از حذيفة بن اسيد : « . . . آتشى از آخر عدن ظاهر ميشود و مردم را به سوى محشر ميراند . » ( 1 )
لشكر سفيانى در حجاز
حديث لشكرى كه به زمين فرو ميرود هم در منابع ما و هم در منابع سنّيان آمده است ، و نيز اينكه اين امر نشانهاى است موعود و هنگامى رخ ميدهد كه لشكر سفيانى راهى مكه ميشوند و خداوند در بيابان مدينه آنان را به زمين فرو ميبرد . ارائهى طرق روايات مربوط به آن ،
و نيز صحّه گذاردن عالمان بر آن بالغ بر يكصد صفحه خواهد بود .
بخارى در صحيح خود 2 / 159 و 3 / 19 آن را مبهم گذاشته و تحت عنوان « باب هدم الكعبة : باب ويرانى كعبه » آورده است ، وى از عايشه نقل ميكند : « رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) فرمودند : لشكرى به كعبه هجوم ميآورد و در زمين فرو ميرود . »
او سخن از امام مهدى ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را از آن حذف و وانمود كرده اين روايت به ذو السويقهى حبشى - كه ميپندارند كعبه را ويران ميكند - مرتبط است !
البته حاكم نيشابورى در المستدرك 4 / 520 آنچه را كه ديگران حذف كردهاند نقل ميكند و بنابر شرط بخارى صحيح ميشمارد ، وى از ابوهريره روايت ميكند : « رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) فرمودند : مردى كه او را سفيانى گويند در عمق دمشق خروج ميكند و عموم كسانى كه از او تبعيت ميكنند از كلب هستند . او چنان كشتارى به راه مياندازد كه شكم زنان را پاره كرده و كودكان را به قتل ميرساند . قيس براى مقابله با او گرد هم ميآيند و سفيانى آنان را هم به هلاكت ميرساند و نميتوانند هيچ دفاعى از خود به عمل آورند .
مردى از اهلبيتم در حره خروج ميكند . زمانى كه خبر آن به سفيانى ميرسد ، لشكرى از لشكرهايش را به سوى او گسيل ميدارد . او آنان را شكست ميدهد . پس سفيانى خود با همراهانش به سوى او ميآيند . هنگامى كه به بيابانى ميرسند زمين آنها را فرو ميبرد و از
هامش
( 1 ) . مشابه آن مسند احمد 4 / 6 و صحيح مسلم 4 / 2225 و در منابع ما خصال 2 / 446 و غيبت شيخ طوسى / 267