به تشديد آن پرداختند ( 1 ) ، لذا معاويه عبدالرحمن را به قتل رساند و گفته ميشود عايشه را نيز كشت ! و با مرگ وى نقشهى بنى تيم براى دستيابى به خلافت پايان يافت . با اين وجود عايشه در منابع سنيان فرياد ميزند كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) به خلافت پدر و برادرش وصيت نمود ! مسلم در صحيح 7 / 110 نقل ميكند كه عايشه گفت : « رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) به هنگام بيمارياش به من گفت : پدرت ابوبكر و برادرت را فرا بخوان تا وصيّت كنم ، چون ميترسم كسى آرزو كند و ديگرى بگويد : من شايستهترم . » ! اين ادعاى عايشه ميبايست پس از مرگ عمر باشد ، چون ابوبكر و عمر ميگفتند : رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) به هيچ كسى وصيت نكرد . اگر اين ادعا صحيح ميبود آنان در سقيفه بدان استدلال ميكردند . در حالى كه تنها استدلالشان اين بود كه محمد از قريش است و آن دو نيز از قريش هستند ولذا شايستهترند ! عمر گفت : « بر آن دسته از عرب كه ما را نپذيرند ، برهانى آشكار و دليلى روشن داريم ؛ چه كسى ميتواند با ما بر سر خلافت محمد نزاع كند و حال آنكه ما اولياء و خانوادهى او هستيم ، هر كه چنين كند به باطل استدلال كرده ، به گناه مايل ، و يا در هلاكت غوطه ور شده است . » ( 2 ) اگر روايت عايشه صحيح ميبود ، طلحه نيز در مقابل ابوبكر و در اعتراض بر خلافت عمر بدان استدلال ميكرد ! نميدانيم چه كسى ادعا كرد موسى بن طلحه مهدى موعود است . اين مقدار ميدانيم كه اين ادعا را براى جبران تلاشهاى عايشه - كه با شكست مواجه شد - مطرح كردهاند . و البته ظاهراً پس از مرگ عايشه انتشار يافته است . روايت ميكنند : « هنگامى كه مختار در كوفه قيام كرد موسى بن طلحه نزد ما [ در بصره ] آمد ، مردم او را مهدى زمانشان ميدانستند و لذا گرد او جمع شدند . » ( 3 ) اما موسى بن طلحه ديرى نپاييد ، و با مرگ او اين ادعا نيز به پايان رسيد .
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٦٤
هامش
( 1 ) . ر . ك به جواهر التاريخ جلد دوم
( 2 ) . تاريخ طبرى 2 / 457
( 3 ) . تاريخ مدينة دمشق 60 / 431 ، سير اعلام النبلاء 4 / 365 ، الفتن 1 / 158 و سنن الدانى 1 / 158