تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
بيش از اين جوان اميد ندارند و زود است كه او را اجابت خواهند كرد . آنان گفتند : به خدا قسم درست گفتي ، ما اين را خوب مي‌دانيم و با محمد بيعت كردند و بر دست او دست كشيدند . عيسى گويد : فرستاده‌ى عبدالله بن حسن نزد پدرم و جعفر بن محمد آمد و آنان را دعوت كرد - اما ديگران مي‌گويند : عبدالله بن حسن گفت : ما بيعت جعفر بن محمد را نمي‌خواهيم تا مبادا كار ما را خراب كند ! - پس پدرم مرا فرستاد تا ببينم چه خبر است . جعفر بن محمد نيز محمد بن عبدالله الارقط پسر على بن الحسين را فرستاد . ما آمديم و ديديم محمد بن عبدالله بر روى بوريايى - كه آن را تا كرده بود - مشغول نماز است . من گفتم : پدرم مرا فرستاده تا ببينم شما براى چه جمع شده‌ايد ؟ عبدالله گفت : براى اينكه با مهدى محمد بن عبدالله بيعت كنيم . مي‌گويند : جعفر بن محمد آمد و عبدالله بن حسن در كنار خود براى او جا باز كرد و همين سخن ردّ و بدل شد . ايشان فرمودند : اين كار را نكنيد كه هنوز زمان آن نرسيده است . اگر بر اين باورى كه پسرت مهدى است ، [ بدان ] نه او مهدى است و نه زمان ، زمان قيام او . و اگر مي‌خواهى به خاطر غضب براى خدا و امر به معروف و نهى از منكر او را به قيام واداري ، به خدا قسم ما تو را كه بزرگ ما هستى رها نمي‌كنيم و با پسرت بيعت كنيم . عبدالله خشمگين شد و گفت : تو خلاف آنچه را كه مي‌گويى خوب مي‌دانى [ و مي‌دانى كه او همان مهدى است ] ! به خدا قسم خدا تو را از غيب خود آگاه نكرده است و حسادت با پسر من است كه تو را وادار به چنين سخنانى كرد ! امام ( عليه السلام ) فرمودند : به خدا سوگند حسد مرا وانداشته است ، و ليكن اين امر از آنِ اين و برادران و فرزندان آنهاست - و به ابو العباس [ سفاح ] اشاره كرد - ، سپس بر شانه‌ى عبدالله بن حسن زد و فرمود : به خدا قسم نه به تو مي‌رسد و نه به دو پسرت ، و از آنِ اينهاست ، و دو پسرت كشته خواهند شد ! آنگاه برخاست و بر دست عبد العزيز بن عمران زهرى تكيه داد و به او فرمود : آيا صاحب