تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠

ياقوت حموى در معجم البلدان 4 / 447 سخن از كرخى ديگرى - از اهالى كرخه‌ى اهواز و نه بغداد - با همين باور به ميان مي‌آورد ، مي‌نويسد : « ابو جعفر كرخى معروف به جَرو ؛ او در ميان كرخيان از جلالتى برخوردار بوده . وى در بصره سكونت داشته . ابو على محسن گويد : من او را در زمانى كه پيرمردى بد حال بود و لذا كارهاى خُرد كارگزاران بصره را بر عهده مي‌گرفت ، مشاهده كردم . هنگامى كه ابو القاسم بن ابى عبد الله بريدى والى بصره شد ، اموال او را - به خاطر اتّهامى كه در مورد ثروتى به او زده بودند - مصادره نمود ، دستانش را بر ديوارى ميخ كوب كرد . . . ناخن‌هايش را كشيد ، و با چوب فارسى بر او ضربه زد . لكن نه از دنيا رفت و نه به بيمارى طولانى مبتلا شد . پس از سال‌ها او را ديدم و در سلامت كامل بود . بر اينان هيچ ايرادى وارد نيست جز آنكه متّهم به غلو هستند . از قاسم و دو پسرش [ ابو جعفر و جعفر ] به طور متعدد نقل شده كه معتقدند علي ، فاطمه ، حسن ، حسين و محمد ( عليهم السلام ) پنج شبح نور قديم هستند كه پيوسته بوده و خواهند بود ، و ديگر باورهاى اينان كه مشهور است . » اصل مذهب مخمسه از بشّار شعيرى نشأت مي‌گيرد و دگرگون شده‌ى مذهب علياويه است كه در زمان امام صادق ( عليه السلام ) ظاهر شد . رجال كشى 2 / 701 از مرازم روايت مي‌كند : « امام صادق ( عليه السلام ) به من فرمودند : آيا مبشَّر [ بشارت داده شده ] به شرّ ( 1 ) شعيرى را مي‌شناسي ؟ گفتم : بشّار ؟ فرمودند : بشّار . عرضه داشتم : آري ، همسايه‌ى من است ، امام فرمودند : يهوديان [ چنان ] گفتند و [ به پندار خود ] خدا را يگانه دانستند ، نصارى نيز گفتند و [ به باور خود ] خدا را يگانه دانستند ( 2 ) ، بشار نيز سخنى عظيم گفته است ! هنگامى كه به كوفه رفتى سراغ او برو و بگو : جعفر به تو مي‌گويد : اى كافر ! اى فاسق ! اى مشرك ! من از تو بيزارم . مرازم گويد : وارد كوفه كه شدم بارهايم را گذاشتم و سراغ او آمدم ، كنيزش را صدا كرده

هامش
( 1 ) . عبارت بر طبق احتمال آقاى مصطفوى در حاشيه رجال كشى / 398 ترجمه شد . م
( 2 ) . علامه‌ى مجلسى در توضيح عبارت امام ( عليه السلام ) دو احتمال ذكر مي‌كنند كه عبارت ، طبق احتمال اول بازگردان شد ، ر . ك به بحار الانوار 25 / 306 . م