تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1132

مساهمون:

ص١١٣٢
خبره‌اند و دانش كافى را نيز دارند . معتضد گفت : چگونه آنان با ما آشتى كنند و حال آنكه به فساد متّهمشان كرديم ، در حقّشان بدى روا داشتيم و اموالشان را مصادره نموديم ؟ او در پاسخ گفت : پس شما حاضريد با آنان آشتى كنيد ، معتضد گفت : بيم آن مي‌رود كه ميان من و تو را به هم زنند ، اما اختيار حبس يا آزادى آنان با توست . عبيدالله بيرون آمد و جريان را برايم تعريف كرد ، ابو العباس را احضار نمود و به دو گفت : من تقاضا كردم تو را ببخشد ، حال از تو يارى مي‌طلبم ، چه خواهى كرد ؟ ابو العباس گفت : توانم را به كار مي‌گيرم تا حقّ تو را ادا و بارت را سبك كنم . عبيدالله خواسته‌ى خود را با او در ميان گذاشت ، ابو العباس گفت : جناب وزير ، احمد بن محمد طائى و برادرم ابو الحسن على بن محمد را احضار كرده ، مرا با آنان تنها بگذارد . عبيدالله نيز همين كار را انجام داد . ابو العباس و ابو الحسن ، براى طائى فرماندارى كوفه ، قصر و [ دو منطقه‌ي ] باروسماى اعلى و اسفل و حوالى آن را ضمانت كردند ، با اين شرط كه هر روز هفت هزار دينار و هر ماه شش هزار ديناربپردازد ، و پيمان نامه‌اى نوشتند . . . او ابو الحسن على بن محمد بن فرات را كه با ابو العباس برادرش محبوس بود ، احضار نمود . ابو العباس با ريسمانى كه بر دستش بسته بودند و آثار آن تا آخر عمر باقى بود ، آويزان بود ، و يكصد و بيست هزار دينار از اموالش را مصادره كرده بودند . ابو الحسن را كه جامه‌اى مندرس در برداشت و موهايش بسيار شده بود ، در ميان بند از زندان بيرون آوردند . چون مقابلش قرار گرفت گفت : اى وزير ! خدا را در نظر بگير ، و در حالى كه مي‌لرزيد ، از آنچه بر سر خود و برادرش ابوالعباس آمده شكوه كرد . عبيدالله بن سليمان او را دلدارى داد و نزديك خود نشانيد . هراس او را خاموش كرد و مسئله را با او در ميان گذارد . ابو الحسن مسرورشد و گفت : ماليات فلان ناحيه فلان قدر است ، فلان مقدار از آن رسيده و فلان قدر باقى مانده ، كارگزار آن نيك رفتار است ، كارگزار فلان ناحيه نا وارد است و شايسته است تعويض گردد . . .