تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1126

مساهمون:

ص١١٢٦
البته اين تنها خطرى نبود كه متوجه شيعيان بود ، در ميان خود آنان هم انديشه‌ى غلو رخ نمود ، اين امر از ناحيه‌ى برخى مدعيان دروغين منصب سفارت بود ، كسانى كه برخى از آنان ادعاى خود را با سفارت و منزلتِ نزد امام مهدي ( عليه السلام ) آغاز مي‌كرد ، در ادامه مدعى مي‌شد روح آن حضرت در او حلول نموده است ، سپس پا را فراتر گذارده ادعا مي‌كرد خداوند ، در پيامبر ، امامان ( عليهم السلام ) و حتى خود او حلول نموده است ! اولين نفرات اينان ، شريعي ، رفيق او ابن نصير ، حلاج و شلمغانى بودند . اينان هريك انصار و يارانى ساده هم براى خود به هم زدند ، بلكه برخى افراد دستگاه حاكم نيز به آنان گرويدند و به حمايت پرداختند ، البته اگر نگوييم خود خليفه نيز براى ضربه زدن به شيعه ، پشت آنان را مي‌گرفته است . در چنين اوضاع سختي ، سكاندار كشتى تشيع ، ابو القاسم حسين بن روح نوبختي ( رحمه الله ) است ، شخصيتى مملو از ژرف نگري ، يقين و خويشتن داري ، او شيعيان را راهبرى كرد و با استوارى تمام انديشه‌هاى اهل‌بيت ( عليهم السلام ) را به تصوير كشيد . وي ، استقلال شيعيان را از زيديان طبرستان ، فاطميان مغرب و مصر و قرمطيان جزيره و حوالى حفظ نمود ، و از دروغ پردازى غاليان تمايز داد ، از اين رو به حق مي‌بايست او را مرد ميدان تحوّل دانست . دوم ؛ سفير دوم جناب محمد بن عثمان عمري ( رحمه الله ) از مكانتى عظيم در بغداد برخوردار بود ، او نزديك به ده نفر صحابى داشت كه همه عالم و پرهيزكار بودند و - از ديد مردم - شايستگى جانشينى او را داشتند ، و احمد بن متيل و پسرش جعفر از بارزترين آنان بودند ، اين در حالى است كه حسين بن روح كه از متدينان بنى نوبخت و عالمان آنان بود ، بسان آنان به جناب عمرى نزديك نبود . لكن خدا به خاطر اوصافى كه خود مي‌داند ، او را براى اين مهم برگزيد ، شخصيت بلند و خويشتن دارى وى نيز آشكار بود و ابن متيل و ابو سهل نوبختى بر آن گواهى مي‌دهند ، شيخ طوسى در غيبت / 391 مي‌نگارد : « ابن نوح گويد : از گروهى از اصحابمان در مصر شنيدم كه مي‌گفتند : از ابو سهل نوبختى پرسيدند : چرا اين امر به شيخ ابو القاسم حسين بن روح - و نه شما - واگذار شد ؟ اوپاسخ داد : آنان خود بهتر مي‌دانند چه كسى را انتخاب كنند ، من مردى هستم كه با دشمنان ديدار مي‌كنم و به گفتگو و مناظره مي‌نشينم ، حال اگر بسان ابو القاسم