تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1128

مساهمون:

ص١١٢٨
كردند ، و بر كسانى كه ايشان را شيعه مي‌دانستند خرده گرفتند . من خنده‌ام گرفته بود ، اما خود را كنترل كردم و آستين در دهان قرار دادم تا مبادا رسوا شوم و از مجلس خارج شدم . ايشان هم به من نگاهى كرد و متوجه شد . وارد خانه كه شدم يكباره ديدم در منزل را مي‌كوبند ، بيرون آمدم و ديدم ابو القاسم حسين بن روح سوار بر استر است ، و دانستم پيش از آنكه به منزل رود نزد من آمده . فرمود : اى ابا عبد الله ! - خدا ياري‌ات كند - چرا خنديدي ؟ گويا خواستى بر من نهيب بزنى كه آنچه گفتم نزد تو صحيح نيست ؟ من گفتم : همين طور است . فرمود : اى شيخ ! از خدا بترس ، از تو نخواهم گذشت ، اين سخن را از من عجيب مي‌شماري ؟ عرض كردم : آقاى من ! مردى كه خود را نماينده و وكيل امام مي‌داند چنين سخنى مي‌گويد ، آيا جاى تعجّب و خنده نيست ؟ فرمود : قسم به جانت ، اگر باز چنين كردى از تو دورى خواهم گزيد ، آنگاه وداع كرد و رفت . ابو نصر هبة الله بن محمد ، از ابو الحسن بن كبرياء نوبختى نقل مي‌كند : به شيخ ابو القاسم خبر رسيد دربانى كه بر در اول دربانى مي‌كند ، معاويه را لعن و شتم كرده است ، پس فرمان داد او را از خدمت برانند . او مدتى طولانى ماند و مي‌خواست بازگردد ، ولى به خدا قسم ايشان او را به خدمت بازنگرداند . برخى از افراد خانواده او را به همراه خود برد و مشغول به كار كرد . اين‌ها همه بابت تقيه بود . ابو نصر هبة الله گويد : ابو احمد درانويه‌ى ابرص كه خانه‌اش در كوچه‌ى كاغذ فروشان بود برايم چنين گفت : من و برادرانم نزد حسين بن روح مي‌رفتيم و با او معامله مي‌نموديم . ما مثلاً ده نفر بوديم كه نه نفر بر او لعنت مي‌فرستادند ، و يك نفر ترديد مي‌كرد . اما چون از نزد او بيرون مي‌آمديم ، نه نفرمان با محبت او به درگاه خدا تقرب مي‌جستند ، و يك نفر توقف مي‌نمود ! زيرا او با ما طريق مدارا پيش مي‌گرفت . » مناقب آل ابى طالب ( عليه السلام ) 3 / 105 : « بزل هروى از حسين بن روح سؤال كرد : دختران رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) چند نفر بودند ؟ او در پاسخ گفت : چهار ، پرسيد : كدام برتر است ؟ ايشان