انصار نزد رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) آمدند و گفتند : ما شما را مأوى داديم و نصرت كرديم ، پس قسمتى از اموال ما را بستان و در پيشامدها از آن استفاده كن ، خداوند فرو فرستاد : قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً ، بگو : به ازاى آن پاداشى از شما نميخواهم ؛ يعنى در ازاى نبوت ، إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي ، مگر خالصترين دوستى دربارهى خويشاوندان ؛ يعنى دربارهى اهلبيتشان . سپس فرمودند : آيا نميبينى كه شخصى رفيقى دارد ، و همو در درون ، دربارهى خانوادهى خود مطلب [ وخواستهاي ] دارد ، ولى دلش [ بدون اظهار آن نزد رفيقش ] آرام نميشود ؟ خداوند اراده كرد كه درون رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) خواستهاى از امتشان نباشد [ مگر آنكه اظهار شود ] ، ( 1 ) لذا خالصانهترين دوستى نسبت به خويشان ايشان را بر مردم واجب قرار داد . پس اگر بدان عمل كنند ، به واجب عمل كردهاند ، و اگر سر باز زنند ، واجبى را ترك كردهاند . در اين هنگام آنان از نزد رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) رفتند ، برخى ميگفتند : ما اموال خود را بر او عرضه داشتيم ، ولى او گفت : در دفاع از اهلبيت من پس از من بجنگيد ، گروهى هم گفتند : پيامبر چنين نگفت و منكر شدند و گفتند - آنسان كه خدا حكايت كرده - : أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِباً ، ( 2 ) آيا ميگويند : بر خدا دروغى بسته است ؟ خداوند فرمود : فَإِنْ يَشَأِ اللهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ ، پس اگر خدا بخواهد بر دلت مُهر مينهد ؛ يعنى اگر افترا بندي . وَيَمْحُ اللهُ الْبَاطِلَ ، و خدا باطل را محو ميكند ؛ يعنى بر آن خط بطلان ميكشد ، وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ ، و حقيقت را با كلمات خويش پا برجا ميكند ؛ يعنى با پيامبر و ائمه و قائم از آل محمد ( صلى الله عليه وآله ) ، إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ، اوست كه به راز دلها داناست . »
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1084
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٠٨٤
دلائل الامامة / 256 از محمد بن على همدانى از امام صادق ( عليه السلام ) روايت ميكند : « شبى كه قائم آل محمد در آن قيام ميكند ، رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و جبرئيل ( عليه السلام ) بر حراء
هامش
( 1 ) . علامهى مجلسي ( رحمه الله ) در بيان معناى اين فقره دو احتمال ذكر ميكنند ، شايسته است بدان مراجعه شود ، بحار الانوار 23 / 239 . م
( 2 ) . همان / 24