شرح
طور كلّى موجود به وجود واحد نمىتواند دو ماهيّت داشته باشد و چگونه ممكن است در يك موجود ، دو ماهيّت تحقّق داشته باشد زيرا ماهيّات با يكديگر مختلف و كأنّ متباين هستند و اگرچه تحت يك جنس قرار گيرند لكن انواعشان باهم متفاوت است و آيا معنا دارد كه يك شخص هم از افراد انسان باشد و هم مثلا نوع بقر به حساب آيد ؟ بنابراين نمىشود دو ماهيّت در يك وجود ، اجتماع پيدا كنند پس اگر ما به اصالت الماهيّت هم قائل شويم نبايد توهّم شود كه در محلّ بحث ، دو حقيقت و دو ماهيّت تحقّق دارد و اجتماع امر و نهى مانعى ندارد بلكه يك ماهيّت ، مطرح است و آن ، نه حقيقت صلات است و نه غصب بلكه نماز و غصب ، دو عنوان اعتبارى و اضافى هستند مانند عالم ، بلكه وضع آنها از عنوان عالم و ضارب هم ضعيفتر است زيرا « عالم » و « ضارب » درعين حال كه ماهيّت زيد نيست امّا بههرحال ، واقعيّاتى هستند به خلاف عنوان صلاتيّت و غصبيّت كه از امور اعتبارى مىباشند كه عقلا يا شارع و عقلا - هر دو - آنها را اعتبار نمودهاند . فرضا به تصرّف در ملك غير ، بدون رضايت صاحبش عنوان غصب داده و به حركات ، سكنات و اقوال خاصّى ، عنوان صلاتيّت دادهاند - نه اينكه صلات ، يك ماهيّت و غصب هم ماهيّت ديگر باشد .
خلاصه : اگر قائل به اصالت الماهيّت هم بشويم ارتباطى به بحث ما پيدا نمىكند ، حركت در دار ، ماهيّتش واحد است خواه حركت صلاتى باشد يا حركت ورزشى و همچنين خواه دار ، غصبى باشد يا مباح و عنوان صلاتى ، ماهيّت آن حركت را تغيير نمىدهد كما اينكه عنوان غصبى هم ماهيّت آن را عوض نمىكند و صلات در دار غصبى همانطور كه وجودش واحد است ، ماهيّت و حقيقتش هم واحد است پس محلّ بحث ، هيچگونه ارتباطى به مسألهء اصالت الوجود و اصالت الماهيّت ندارد .