تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
[ تعيّنا ] و اختصاصا به كما في المنقول بالغلبة ، فافهم [ 1 ] .
شرح
انصراف هست - امّا اگر شما دائما رقبه را در معناى حقيقى استعمال كنيد و تقييد هم اصلا مستلزم استعمال لفظ در غير موضوع له نباشد ، چگونه انصراف محقّق مىشود ؟ شما - مصنّف - فرموديد مطلق هميشه در معناى اطلاقى خودش استعمال مىشود و قيد را از دالّ ديگرى استفاده مىكنيم - مانند اكرم رجلا عالما كه رجل در معناى خودش استعمال شده و قيد عالميّت را از كلمهء عالم استفاده مىكنيم . - پس انصراف ، چگونه محقّق مىشود ؟ [ 1 ] - جواب : « اوّلا » اينكه گفتيم تقييد ، مستلزم مجازيّت نيست ، مقصود ، اين بود كه : لازم نيست ، مطلق در مقيّد استعمال شود به عبارت ديگر : درصدد نفى ملازمه بوديم يعنى : كسى توهّم نكند تقييد با مجازيّت ، « ملازم » است بلكه مطلق در اطلاق خودش باقى هست و قيد را هم از دليل مقيّد استفاده مىكنيم بدون اينكه « مجاز » تحقق پيدا كند امّا اگر كسى بخواهد اين مسئله را رعايت نكند و از ابتدا مطلق را در مقيّد - مجازا - استعمال نمايد ، مانعى ندارد و ما در مقام نفى استعمال مجازى نبوديم . خلاصه : در كلام قبل ، ملازمه را نفى نموديم نه « امكان » را . « ثانيا » در همان مثال اگر كلمهء رقبه در معناى اطلاقيش استعمال شود و شما قيد را از دليل مقيّد استفاده كنيد و آن معنا و استعمال ، تكرّر پيدا كند ، همين مسئله ، موجب انصراف است چون مخاطب ملاحظه مىكند كه متكلّم فرضا صد مرتبه گفته « اعتق رقبة » « 1 » و بعد هم به دليل ديگر گفته « لا تعتق الرّقبة الكافرة » لذا همين امر ، موجب انصراف است زيرا تقييد مكرّر و پيوسته ، محقّق كثرت استعمال است و سبب ايجاد انس و ارتباط ، بين « رقبه » و « رقبهء مؤمنه » مىشود و اين‌گونه انس و ارتباط ، مراتبى دارد كه گاهى به صورت قدر متيقّن و گاهى به صورت ظهور است البتّه گاهى هم انس به حدّى
هامش
( 1 ) - و مراد جدى او ، رقبهء مؤمنه بوده نه اينكه رقبه را در رقبهء مؤمنه استعمال كرده باشد .