شرح
جواب : شبههاى وجود دارد كه : اگر در كلام گوينده ، كلمهاى « 1 » ذكر شود كه نمىدانيم از نظر قرينيّت آيا متكلّم به آن اعتماد كرده يا نه اصلا كلام ظهورى پيدا نمىكند « و يسير مجملا » .
در محلّ بحث هم ممكن است كسى چنين مطلبى بگويد كه : مولا ابتدا فرموده « اكرم كلّ عالم » لكن در جملهء ديگر كه گفته « يجوز الاقتداء بهم » ، نفس ضمير « هم » ممكن است صلاحيّت قرينيّت داشته باشد زيرا ضمير به « كلّ عالم » عود نمىكند بلكه مرجع آن ، عالم عادل است و امكان دارد اين امر ، قرينيّت داشته باشد كه مقصود از « اكرم كلّ عالم » هم عالم عادل باشد و نتيجتا عالم فاسق اصلا وجوب اكرام نداشته باشد .
تذكّر : بحث مذكور ، عرفى و عقلائى هست و بايد از آنها سؤال كرد كه : اگر دو حكم به نحو مذكور به دنبال يكديگر ذكر شود و ضميرى هم در حكم و جملهء دوّم ذكر شود و به بعضى از افراد عام - در حكم اوّل - رجوع نمايد آيا ظهور را از عام سلب مىنمايد يا نه ؟
اگر آنها گفتند با وجود چنين شرائطى ، ظهورى براى عام محفوظ نمىماند در فرض مذكور ، همانطور كه در مورد ضمير ، اصالت الظّهور ، جارى نيست ، اصالت الظّهور در عام هم نمىتواند جارى شود و براى اكرام عالم فاسق بايد از ادلّهء ديگر و اصول عمليّه كمك گرفت امّا چنانچه عقلا گفتند ، مورد مذكور با سائر موارد فرق دارد و رجوع ضمير ، سبب نمىشود كه ظهور عام ، سلب شود در اين صورت ، اصالت الظّهور به قوّت خود باقى هست .
لكن بعضى گفتهاند اصلى به نام اصالت الحقيقت داريم كه تابع ظهور هم نيست « 2 » ، نزد عقلا هم معتبر مىباشد و بالاتر از اصول تعبّديهء عقلائيّه هست كه هيچ ارتباطى به ظهور و
هامش
( 1 ) - يعنى : « ما يصلح للقرينية » .
( 2 ) - خواه ظهور باشد يا نباشد .