و ربما يعدّ مما دلّ على الحصر كلمة « بل » الاضرابيّة ، و التّحقيق : أنّ الاضراب على أنحاء .
منها : ما كان لاجل أنّ المضرب عنه انّما أتى به غفلة أو سبقه به لسانه ، فيضرب بها
شرح
الف : كلمهء « انّما » : لفظ « انّما » از الفاظ دالّ بر اختصاص « 1 » مىباشد و دليلش اين است كه :
1 - اهل لغت تصريح نمودهاند كه « انّما » دالّ بر حصر هست .
2 - هرگاه كلمهء « انّما » نزد اهل لسان استعمال شود در ذهن « حصر » و « اختصاص » متبادر مىشود .
اشكال : گفتيد از كلمهء « انّما » انحصار و اختصاص را استفاده مىكنيم ، ايراد ما اين است : شما كه اهل لسان نيستيد تا از آن كلمه ، انحصار در ذهنتان متبادر شود بعلاوه شما نمىدانيد معادل و ترجمهء كلمهء « انّما » در فارسى چيست ؟
اگر كلمهء « انّما » بر اختصاص دلالت كند ، داراى ترجمهء خاصّى هست و اگر دلالت نكند ترجمهاش تغيير مىكند . خلاصه اينكه شما نمىدانيد در لغت فارسى به جاى آن ، چه لفظى گذاشته مىشود كه بگوئيد فرضا فلان لفظ ، جانشين آن هست و از آن ، انحصار متبادر مىشود پس معلوم مىشود كلمهء « انّما » هم دالّ بر اختصاص هست « 2 » .
نتيجه : تبادر نمىتواند دليلى بر مسئله باشد .
جواب : لازم نيست ، تبادر ، مربوط به اذهان ما باشد بلكه ما مىبينيم وقتى كلمهء « انّما » نزد اهل محاوره استعمال مىشود آنها معاملهء انحصار و اختصاص با آن مىنمايند پس ما از تبادرى كه نزد اهل لسان و آشنايان به لغت عرب ، حاصل مىشود ، استفاده مىكنيم كه لفظ « انّما » از نظر لغت عرب براى انحصار وضع شده .
هامش
( 1 ) - منظور از دلالت بر اختصاص ، اين است كه آن جمله ، مفهوم دارد يعنى : كلمهء « انما » در هر جملهاى واقع شود بر يك حكم ايجابى و يك حكم سلبى دلالت دارد .
( 2 ) - بعلاوه موارد استعمال كلمهء « انما » هم متفاوت و مختلف است و در بعضى از موارد ، چنان دلالتى ندارد .