تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
شرح
1 - واحد شخصى كه مساوق با وجود است مثلا وقتى مىگوئيم « زيد واحد » يعنى : او واحد است ، يعنى : آن فرد مركّب از وجود و خصوصيّات فرديّه از نظر تشخّص وجودى ، اتّصاف به وحدت دارد . 2 - واحد نوعى ، عبارت از اين است كه : افرادى در نوع ، اجتماع داشته باشند و همچنين اگر گفتيم زيد ، بكر و عمرو ، واحد هستند ، معنايش اين است كه تحت يك نوع و از مصاديق يك نوع هستند . 3 - واحد جنسى : مثلا وقتى مىگوئيم « الحيوان جنس » منظور ، جنس واحد هست و همچنين اگر در مورد انواع حيوان ، كلمهء واحد را استعمال نموده و گفتيم « الانسان و البقر و الغنم واحد » مقصود : واحد فى الجنس مىباشد يعنى جنس آن‌ها واحد است . لازم به تذكر است كه قسم چهارمى از « واحد » به نام واحد مفهومى يا واحد عنوانى داريم كه فقط در عنوان و مفهوم ، وحدت دارد گرچه ممكن نباشد تمام مصاديق آن در يك نقطه ، تحقّق پيدا كند « 1 » . به نظر مصنّف ، تمام اقسام واحد - يعنى : شخصى ، نوعى و جنسى - محلّ بحث هست نه خصوص واحد شخصى ضمنا بايد برآن واحد ، دو عنوان منطبق شود كه يك عنوان آن متعلّق امر و عنوان ديگرش متعلّق نهى باشد - دو عنوان مذكور در آن واحد اجتماع پيدا كرده باشند - مثلا نماز در دار غصبى ، مثالى براى ما نحن فيه هست و حقيقتش اين است كه : يك حركت و سكون كلّى دارد كه هم عنوان صلات برآن منطبق است و هم عنوان غصب به عبارت واضح‌تر : ما كه صلات در دار غصبى را به‌عنوان مثال ذكر مىكنيم ، ناظر به صلات شخصى صادر از زيد نيستيم « 2 » بلكه ما حكم كلّى نماز در دار
هامش
( 1 ) - به زودى مثالى براى آن ذكر مىكنيم . ( 2 ) - اگر مقصود ، واحد شخصى باشد بديهى است كه آن واحد ، قابل تكثّر و تعدّد نيست ، آيا امكان دارد كه زيد و عمرو تكثر پيدا كنند ؟ خير .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 11 | الشيخ فاضل اللنكراني