شرح
سؤال : چرا شرط تأثير علم اجمالى اين است كه تمام اطراف آن بايد محلّ ابتلاء مكلّف باشد ؟
قبلا مقدّمهاى را بيان مىكنيم كه : اگر يك تكليف و يك نهى بخواهد فعليّت پيدا كند « 1 » بايد منهىّ عنه محلّ ابتلاء مكلّف باشد « 2 » .
اصلا چرا مولا يك عملى را تحريم مىكند و هدفش از نهى چيست ؟ هدف اين است كه اگر مكلّف ذاتا داعى بر ترك نسبت به منهىّ عنه ندارد به وسيله « نهى » ، داعويّت بر ترك پيدا كند وقتى مولا مىگويد « لا تشرب الخمر يا اجتنب عن النّجس » غرض او اين است كه مكلّفى كه از طرق ديگر ، داعى بر ترك شرب خمر ندارد ، از اين راه انگيزه بر ترك پيدا كند « 3 » اكنون ما يك سؤال مطرح مىكنيم كه : در مواردى كه « منهىّ عنه » محلّ ابتلاء مكلّف نيست « 4 » و بين او و منهى عنه هزاران فرسخ ، فاصلهاى است كه اصلا بر طرف هم نمىشود و به عبارت ديگر منهىّ عنه خود به خود متروك است و به حسب عادت ، مكلّف تمايل به ارتكاب آن پيدا نمىكند ، آيا در اين صورت ، مولا مىتواند يك تكليف فعلى كه مشتمل بر زجر فعلى است متوجّه مكلّف بكند ؟
خير ، زيرا توجّه تكليف در اين صورت ، لغو است و عنوان تحصيل حاصل پيدا مىكند و معنا ندارد چيزى كه خودبهخود متروك است و محلّ ابتلاء مكلّف نيست
هامش
( 1 ) - در محرّمات مسلّمه .
( 2 ) - علاوه بر سائر شرائط عامّه .
( 3 ) - اشكال : ممكن است مكلّف انگيزههاى ديگرى بر ترك داشته باشد ، جواب : فرض بحث ما در موردى است كه داعى و انگيزهء ديگرى براى او وجود ندارد .
( 4 ) - با قطعنظر از مسئلهء علم اجمالى .