شرح
است يا اينكه در وسط ، متوقّف شده در اين صورت هيچ مانعى براى جريان استصحاب در اين امر زمانى - جريان الماء - وجود ندارد زيرا اركان استصحاب كامل و تمام است .
ب : گاهى در بقاء امر تدريجى - زمانى - ترديد مىكنيم و منشأ آن ترديد هم شك در مقتضى است . - فى كمّيته و مقداره - .
مثال : مىدانيم آب چشمهاى در حال جريان بود و يا اينكه مرئه مىداند « دم » از رحم او در حال سيلان بود لكن در جريان آب و سيلان دم شكّى پيدا شده و منشأ شكّ ما هم اين است كه نمىدانيم در منبع و چشمه چه مقدار آب موجود بوده و احتمال مىدهيم آب آن منبع ، تمام شده باشد و در نتيجه آبى در منبع نباشد تا جريان پيدا كند و همچنين در مثال سيلان دم ، آن زن نمىداند كه ديگر خونى در رحم موجود است كه سيلان پيدا كند يا نه ؟ - در مقتضى شك داريم -
آيا در مثال اخير - فرض ب - و امثال آن مىتوان استصحاب را جارى نمود ؟
بعضى خواستهاند ، بگويند اگر شكّ ما در سيلان دم و جريان آب به نحو دوّم - شك در مقتضى - باشد ، نمىتوان در آن استصحاب ، جارى كرد زيرا شما در بقاء همان جريان قبلى شك نداريد بلكه ترديد شما در اين جهت است كه :
آيا در منبع آب يا در رحم زن ، جزء ديگرى از آب يا دم ، وجود دارد كه جريان پيدا كند يا اينكه آب منبع ، تمام شده ، و همچنين خونى در رحم نيست تا جريان و سيلان نمايد بهعبارت ديگر شكّ شما در « وصف » نيست بلكه در موصوف شك داريد و اصلا نمىدانيد كه آبى هست كه جريان داشته باشد يا نه بهعبارت واضحتر ، شما شك در بقاء صفت - جريان و سيلان - نداريد بلكه ترديد شما در حدوث موصوف - آب و دم - هست لذا بعضى از اركان استصحاب مختل است و نمىتوان