و فيه - مضافا إلى ما عرفت من رجوع الشّرط الشّرعيّ إلى العقليّ - أنّه لا يكاد يتعلّق الأمر الغيري إلا بما هو مقدّمة الواجب ، فلو كانت مقدّميّته متوقفة على تعلّقه بها لدار [ 1 ] .
شرح
را درك كند لذا بايد شارع مقدّس ، وضو را ايجاب نمايد تا اينكه ما شرطيّت وضو ، نسبت به نماز را استفاده و انتزاع نمائيم .
[ 1 ] - سؤال : آيا تفصيل مذكور ، صحيح است ؟
جواب : تفصيل مذكور ، صحيح نيست ، مصنّف ، متذكّر چند نكته يا اشكال شدهاند كه :
1 - اگر نظرتان باشد ابتداى بحث مقدّمهء واجب ، - در تقسيم مقدّمه به شرعى و عقلى - بيان كرديم كه : تمام مقدّمات ، برگشت به مقدّمات عقليّه مىنمايند . شرط شرعى به شرط عقلى برمىگردد و همچنين شرائط عاديّه هم يك قسمش كه اصلا جنبهء مقدّميّت ندارد و قسم ديگرش كه داراى جنبهء مقدّمى هستند ، رجوع به شرط عقلى مىنمايد .
بنا بر تقسيمى كه ابتداى بحث مقدّمهء واجب ، ذكر كرديم ، تمام مقدّمات را به مقدّمات عقليّه برگشت داديم « 1 » بنابراين ، تفصيل بين شرط شرعى و غير شرعى ، بىمورد است .
2 - شما - مفصّل - گفتيد « 2 » اگر وضو - مقدّمه - شرعا واجب نباشد ، مقدّميّت و شرطيّت ندارد . سؤال ما اين است كه معناى استدلال و عبارت مذكور چيست ؟
معناى عبارت شما اين است كه : شرطيّت وضو ، متوقّف بر وجوب وضو هست يعنى شارع مقدّس ، وضو را ايجاب نموده و به دنبال وجوب وضو ، مسألهء شرطيّت ، حاصل مىشود پس شرطيّت وضو ، متوقّف بر وجوب غيرى وضو هست درحالىكه قضيّه برعكس است يعنى : وجوب غيرى وضو ، متوقّف بر شرطيّت وضو هست .
چرا وضو ، وجوب غيرى و لزوم شرعى دارد ؟
به خاطر شرطيّتش وجوب غيرى دارد ، ملاك وجوب غيرى ، شرطيّت هست پس اگر
هامش
( 1 ) - و الشروط العقلية كلها واجبة .
( 2 ) - « لو لا وجوبه شرعا لما كان شرطا . . . » .