شرح
به نصب سلّم و مقدّميّت آن نداشته ، در فرض مذكور ، نصب سلّم ، « وجوب غيرى تبعى « 1 » » دارد .
نتيجه : واجبات غيرى هم امكان اصليّت در آنها متصوّر است و هم تبعيّت .
امّا واجبات نفسيّه كه تعدادشان هم فراوان است ، فقط اصالت مىتوانند ، داشته باشند مثلا مولا « كون على السّطح » را ملاحظه و وجوب نفسى آن را لحاظ كرده ، طلب حقيقى مستقل ، متوجّه آن نموده پس واجب نفسى اصلى هست .
امّا سؤال ما اين است كه : آيا واجب نفسى تبعى هم داريم يا نه به عبارت ديگر آيا يك شىء مىتواند هم واجب نفسى باشد و هم تبعى ؟
جواب : جمع بين نفسيّت و تبعيّت ، ممكن نيست زيرا واجب نفسى ، آن است كه داراى جهات موجبه و مصلحت ملزمه باشد خواه در كنارش شىء ديگرى واجب باشد يا نباشد مانند صلات كه واجب نفسى است خواه روزه ، واجب باشد يا نباشد .
سؤال : اگر گفتيم « كون على السطح » داراى وجوب نفسى هست درعينحال مىتوان گفت كه آن وجوب نفسى ، تبعى هم مىباشد ؟
جواب : خير ، زيرا معناى تبعيّت ، اين است كه ارادهء متعلّقهء به آن ، لازمهء تعلّق اراده به شىء ديگر است به نحوى كه اگر اراده به شىء ديگر ، متعلّق نشود به آن شىء هم تعلّق نمىگيرد .
آيا مىتوان گفت واجب نفسى ، تابع غير است به نحوى كه اگر اراده به آن غير ، متعلّق نشود به اين هم تعلّق پيدا نمىكند .
خير ، واجب نفسى نمىتواند لازمهء ارادهء متعلّقهء به شىء ديگر باشد به نحوى كه اگر آن شىء ، متعلّق اراده نشود به اين هم ارادهاى تعلّق نگيرد و اين مطلب با نفسيّت واجب ، سازگار نيست .
هامش
( 1 ) - بديهى است كه تبعيّت ، بنا بر مبناى ملازمه هست - يعنى كسانى كه مقدّمه واجب را واجب مىدانند - امّا بنا بر عقيدهء منكرين ملازمه اصلا تبعيّتى مطرح نيست كما اينكه وجوب غيرى هم تحقّق ندارد .