شرح
معنايش عبارت است از : موجود خارجى مقيّد به اينكه مراد مستعمل هم باشد .
خلاصه : آيا موضوع له لفظ « انسان ، زيد ، قائم و غيره » ذوات معانى است بدون دخالت قيد اراده يا اينكه عنوان اراده در موضوع له آنها دخالت دارد ؟
مرحوم مصنّف تقريبا سه دليل اقامه كردهاند كه « اراده » در موضوع له الفاظ مدخليّت ندارد كه اينك به بيان آن مىپردازيم .
1 - ابتداء ، دليل سوّم « 1 » مصنّف را بيان مىكنيم گرچه چند سطر قبل هم به آن اشاره نموديم كه : اگر قيد « اراده » در موضوع له الفاظ ، اخذ شده باشد ديگر در باب الفاظ ، لفظى را نمىيابيم كه داراى وضع عام و موضوع له عام باشد زيرا مهمترين مثال اين قسم از وضع ، اسماء اجناس بود مانند انسان ، مرئه و بقر امّا شما مىگوئيد قيد « اراده » در موضوع له آنها مدخليّت دارد پس بايد معانى اسماء اجناس ، جزئى باشد زيرا معناى انسان « حيوان ناطق » است و حيوان ناطق ، يك امر كلّى است امّا اگر به يك امر جزئى - ارادهء مستعمل - مقيّد شد ، در اين صورت ، كلّيّت خود را از دست مىدهد مثلا « انسان » يك مفهوم كلّى است امّا هنگامى كه مقيّد به عنوان « كون فى المسجد » شد ، ديگر آن انسان كلّى ، جزئى مىشود زيرا كلّى با وصف « كون فى المسجد » كلّى نيست بلكه جزئى است در محلّ بحث هم شما مىگوئيد معناى انسان « حيوان ناطق » نيست بلكه موضوع له آن ، حيوان ناطقى است كه متعلّق ارادهء شخص مستعمل قرار گيرد آنوقت مىگوئيم اگر كلّى مقيد به يك جزئى - ارادهء شخصيّه - شد ، در اين صورت ، جزئى مىشود نه كلّى لذا مىگوئيم اگر قيد « اراده » در موضوع له الفاظ دخالت داشته باشد ، لازمهاش اين است كه ما مثالى براى وضع عام و موضوع له عام نداشته باشيم و تمام امثلهء
هامش
( 1 ) - قوله « مع انّه يلزم كون وضع عامة الالفاظ . . . كما لا يخفى » .