شىء ديگرى ندارد پس الماهيّة متحقّقة بالوجود امّا الوجود متحقّق بنفسه .
ب : اگر بنا باشد ظلمت و تاريكى بر طرف شود بايد چراغ و يا خورشيد و يا امثال آن وجود پيدا كند تا فضاى ظلمانى ، منوّر شود امّا سؤال ما اين است كه نورانيّت شمس و چراغ به چيست ؟
نورانيّت آنها ذاتى است مثلا خورشيد ذاتا نورانى هست و نور ساير اشياء مربوط به ذات آنها مىباشد .
ج : مثال ساده و معروفى كه بين مردم هم رايج است : چربى هر چيز از روغن است امّا چربى روغن از چيست ؟
چربى روغن به خاطر خودش و مربوط به ذات آن هست و اين مزيّت ، ارتباطى به غير ندارد .
سؤال : آيا پاسخ مذكور ، نسبت به شبهه يا دليل سوّم جبريّه قانعكننده هست ؟
جواب : خير ! بلكه مغالطه و خلطى صورت گرفته و آن جواب از مسير دليل ، منحرف شده .
توضيح ذلك : بحث مستدل و نظر جبريّه در آن دليل اين نيست كه اراديّت اراده به چه چيز است تا اينكه گفته شود اراديّت آن مربوط به خودش هست و . . .
جبريّه گفتهاند مسلّما و بلا ترديد ، اراده ، يك امر حادث است و امر حادث نيازمند به علّت موجده هست و همين اراده كه به قول شما اراديّتش به خودش هست از كجا حادث شده و منشأ حدوثش چيست و در امثلهء مذكور هم مطلب چنين است كه :
شما مىگوئيد ماهيّت ، به وجود ، متحقّق است و اگر كسى سؤال كند تحقّق وجود به چيست شما مىگوئيد به خودش هست امّا چنانچه كسى سؤال كند كه آن وجود از كجا ناشى شده ، آن وجود ممكن كه يك امر حادث و مسبوق به عدم است از كجا تحقّق پيدا كرده ، آيا سؤالش باطل و بيهوده است ؟
در همان مثال معروف : شما مىگوئيد چربى روغن مربوط به ذات خودش هست ،
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 482
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٨٢