شرح
به عبارت ديگر آيا علم ، اطلاع و اعتقاد من به مطابقت با واقع چطور مىتواند اراده و اختيار را از زيد ، سلب كند درحالىكه زيد ، دو روز بعد كه مىخواهد مسافرت نمايد خودش تصوّر كرده ، مقدّمات اراده در او تحقّق پيدا كرده ، جانب مسافرت را ترجيح داده ، شوق مؤكّد برايش حاصل شده و به اختيار خودش مسافرت تحقّق پيدا كرده و من فقط نسبت به مسافرت او قبلا « اطّلاع » پيدا كردهام .
آيا با اينكه من در مقدّمات ارادهء او كمترين اثرى را نداشته ، او را ملاقات نكردهام و همچنين او را نسبت به مسافرت تشويق ننمودهام ، چگونه علم و اطّلاع من مىتواند از او اراده و اختيار را سلب نمايد ؟
علم پروردگار جهان هم نسبت به آن واقعهء جزئى - مسافرت زيد - از نظر حقيقت و ماهيّت علم ، هيچ فرقى با علم ما ندارد « 1 » همانطور كه من نسبت به مسافرت زيد ، عالم هستم و علم من مطابقت با واقع دارد ، آن مطابقت با واقع از زيد سلب اراده و اختيار نمىكند ، علم پروردگار متعال هم همينطور است « اللّه تعالى عالم بان زيدا سيسافر » از نظر ماهيّت و حقيقت علم ، هيچ فرقى بين آن دو علم نيست و علم خداوند نسبت به اعمال بندگان باعث سلب اراده از آنها نمىشود .
مثال : ائمّه « عليهم السّلام » نسبت به حوادثى كه برايشان پيش مىآمده مسلّما عالم بوده و آن قضايا را مىدانستند مثلا امير المؤمنين « عليه السّلام » مىدانسته كه در شب 19 ماه رمضان ، آن حادثه برايش رخ مىدهد ، پروردگار متعال هم نسبت به آن ، عالم بوده و از نظر نفس تعلّق علم به وقوع حادثهء مذكور ، بين علم خداوند « متعال » و على « عليه السّلام » فرقى نيست - البتّه علم امير مؤمنان از ناحيهء خداوند ، ناشى شده -
سؤال : چطور و چگونه علم خداوند از ابن ملجم ، سلب اراده مىكند امّا علم امير مؤمنان از آن شقى ، سلب اراده نمىكند ؟
هامش
( 1 ) - البته علم پروردگار متعال محدود نيست ولى علم ما محدود است ، علم خداوند ، عين ذات او مىباشد ولى علم ما زائد بر ذات ما هست و . . .