خاصّى مفهوم بيع را انشاء مىكنيد لذا بيع ، وجود انشائى پيدا مىكند .
تذكّر : بعضى از مفاهيم ، وجود خارجى و حقيقى دارند امّا وجود انشائى ندارند مانند « انسان » مثلا شما نمىتوانيد به وسيلهء لفظى آن را انشاء و ايجاد كرده و نامش را وجود انشائى بگذاريد . متقابلا برخى از مفاهيم درعينحال كه داراى وجودات حقيقيّه هستند لكن وجودات انشائيه هم دربارهء آنها مىتوان تصوّر نمود - داراى وجود انشائى هم مىباشند - مانند طلبى كه اكنون محلّ بحث ما هست .
البتّه گاهى ممكن است انسان ، طلب حقيقى نداشته باشد امّا به وسيلهء لفظى طلب انشائى داشته باشد مثلا در مواردى كه مولا در صدد امتحان ، عبد خود هست ، امريّهاى صادر مىكند درحالىكه نمىخواهد مأمور به در خارج ، تحقّق پيدا كند در فرض مذكور با كلمهء « افعل » و امثال آن ، مفهوم طلب را ايجاد و طلب انشائى در خارج ، تحقّق پيدا مىكند در مثال مزبور ، اصلا طلب حقيقى وجود ندارد لكن طلب انشائى محقّق شده و بديهى است كه در اغلب اوامر صادره هر دو نوع طلب - حقيقى و انشائى - تحقّق دارد كه طلب حقيقى قيام به نفس دارد و آن خواست واقعى انسان است و طلب انشائى هم فرضا به وسيلهء اقيموا الصّلاة و آتوا الزّكاة و امثال آنها تحقّق پيدا مىكند .
خلاصه : اجمالا دو نوع طلب داريم :
الف : طلب حقيقى كه به نفس انسان ، قائم است و چهبسا مبرز و مشعرى براى آن وجود پيدا نكند .
ب : طلب انشائى كه مثلا فردى اراده مىكند كه مفهوم طلب در ضمن و به وسيلهء لفظى تحقّق پيدا كند . لازم به تذكّر است كه بين دو قسم طلب مذكور ملازمهاى نيست مثلا در اوامر امتحانى فقط طلب انشائى تحقّق دارد فرضا مولا با جملهء « اسقنى ماء » عبد خود را امتحان مىكند و هيچگونه طلب حقيقى ندارد .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 417
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤١٧