شرح
مىپردازيم .
طلب حقيقى : صفتى است كه قائم به نفس انسان مىباشد و آن خواست واقعى و از اوصاف حقيقيّهء نفس انسان است . مثلا فلان كتاب ، مطلوب حقيقى شما هست يعنى طلب باطنى و حقيقى شما به آن كتاب ، تعلّق گرفته و شما به آن علاقهمند هستيد بنابراين شما واجد الطّلب و آن كتاب ، مطلوب شما مىباشد پس در مثال مذكور ، يك طلب حقيقى تحقّق دارد بدون اينكه نياز به وجود لفظ و كلامى هم باشد و لزومى ندارد شما آن مطلب را به صورت خبر براى كسى بيان كنيد بنا بر آنچه كه گفتيم نتيجه گرفته مىشود كه :
طلب حقيقى ، صفتى است كه قيام به نفس دارد - امر اعتبارى نيست - و يك واقعيّت است و بديهى است كه لزومى ندارد انسان ، تمام واقعيّات را بالعين مشاهده كند .
طلب انشائى : بعضى از مفاهيم ، داراى وجود انشائى هستند « 1 » يعنى قابليّت آن را دارند كه انشاء به آنها تعلّق گيرد مانند طلب ، تمنّى ، ترجّى و امثال آنها فرضا مىدانيد كه دو نوع ، تمنّى و ترجّى داريم :
الف : تمنى و ترجّى حقيقى كه مثلا عبارت است از علاقه ، ميل ، اميد باطنى و قلبى .
ب : تمنى و ترجّى انشائى كه به وسيلهء الفاظ مربوطه ايجاد مىشود .
يك مثال : در باب نكاح شما به وسيلهء انكحت و قبلت ، علقهء زوجيّت را كه يك امر اعتبارى است ، انشاء و ايجاد مىكنيد و يا مثلا در مورد بيع ، وقتى مقدّمات و شرائط انجام معامله ، مهيّا شد به وسيلهء صيغهء مخصوصى بيع را ايجاد و انشاء مىكنيد . پرواضح است كه « بيع » مانند « زيد » داراى وجود خارجى نيست بلكه شما به وسيلهء صيغهء
هامش
( 1 ) - بديهى است كه وجود ، داراى اقسامى هست از جمله وجود خارجى ، انشائى ، ذهنى و امثال آنها .