مضافا إلى تناهي المعاني الكلّيّة ، و جزئيّاتها و إن كانت غير متناهية ، إلا أنّ وضع الألفاظ بإزاء كلّيّاتها ، يغني عن وضع لفظ بإزائها ، كما لا يخفى [ 1 ] .
مع أنّ المجاز باب واسع ، فافهم [ 2 ] .
شرح
[ 1 ] - 3 : تا اينجا قبول كرديم كه معانى ، غير متناهى باشند امّا اكنون آن را رد مىكنيم كه :
به چه دليل ، معانى ، غير متناهى هستند . اگر شما كلّيّات معانى را با تمام افرادش در نظر گرفته و مىگوئيد معانى غير متناهى هستند از شما مىپذيريم چون ممكن است يك كلّى داراى ملياردها فرد باشد امّا اگر از افراد و جزئيّات معانى ، صرف نظر كنيم و فقط نظرمان به كلّيّات و مفاهيم باشد در اين صورت ، معانى متناهى هستند حتّى در مورد معدوم - و ممتنع - يك مفهوم تحقّق دارد و اگر لفظى براى كلّى وضع شد ، لزومى ندارد براى مصاديق آنهم الفاظى وضع شود - لزومى ندارد هر جزئى در هر مفهوم كلّى داراى لفظ خاصى باشد - مثلا لفظ انسان را كه موضوع للكلّ است در مصاديق آنهم استعمال مىكنيم و بر زيد ، عمرو ، بكر و خالد لفظ « انسان » را اطلاق مىنمائيم .
خلاصه : از شما نمىپذيريم كه معانى ، غير متناهى باشند بلكه معانى هم مانند الفاظ ، متناهى هستند .
[ 2 ] - 4 : فرضا از شما پذيرفتيم كه معانى ، غير متناهى و الفاظ ، متناهى هستند امّا لزومى ندارد كه بگوئيم وقوع مشترك لفظى ضرورت دارد زيرا باب تفهيم و تفهّم منحصر به استعمالات حقيقى نيست همانطور كه در تفهيم و تفهّم از استعمالات حقيقى كمك مىگيريم از استعمالات مجازى هم مىتوان مدد گرفت و مقصود را بيان نمود مخصوصا كه باب مجاز هم واسع است .
قوله « فافهم » « 1 » .
هامش
( 1 ) - لعله اشارة الى دعوى عدم تيسر المناسبة المصحّحة للاستعمال فى جميع المعانى ، و اللّه سبحانه أعلم ر . ك :
حقائق الاصول 1 / 88 .