إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 116
و لا يتأتّى التّفصّي عن الدّور بما ذكر في التّبادر هنا ، ضرورة أنّه مع العلم بكون الاستعمال على نحو الحقيقة ، لا يبقى مجال لاستعلام حال الاستعمال بالاطّراد ، أو بغيره [ 1 ] . 3 - اطّراد [ 1 ] - يكى ديگر از طرق تشخيص معناى حقيقى را اطّراد ذكر كردهاند و همچنين عدم اطّراد را از جمله طرق تشخيص معناى مجازى از معناى حقيقى برشمردهاند . مصنّف ، اطّراد را معنا نكردهاند لذا ابتداء اطّراد را توضيح مىدهيم . اگر عنوانى و لفظى را در موردى اطلاق كرديد - به لحاظ جهت و خصوصيّتى كه در آن مورد هست - و سپس ديديد كه هركجا آن خصوصيّت باشد ، اطلاق مذكور مانعى ندارد و آن استعمال ، يك استعمال جايزى است از آن به اطّراد ، تعبير مىكنند و آن را علامت حقيقت شمردهاند . مثلا شما عنوان « عالم » را بر زيد اطلاق مىكنيد از شما سؤال مىكنيم كه به چه مناسبتى عنوان مذكور را بر او اطلاق كرديد در جواب مىگوئيد به علّت واجديّت علم ، عنوان مذكور را بر او اطلاق كرديم سپس ملاحظه مىكنيد كه هركسى داراى خصوصيّت مزبور باشد ، مىتوان عنوان « عالم » را به او اطلاق كرد از اينجا كشف مىكنيم كه اطلاق عالم بر زيد و بر هركسى كه واجد خصوصيّت علم باشد ، به نحو حقيقت است امّا در مقابل آن گاهى لفظى را در يك مورد و براى يك خصوصيّتى استعمال مىكنيد ولى در موارد ديگر با اينكه همان خصوصيّت موجود است ، نمىتوان آن اطلاق را به كار برد و عرف با آن استعمال مخالفت مىكند مثلا شما كلمهء « اسد » را در مورد رجل شجاع به كار مىبريد و عرف مىگويد به رجل شجاع مىتوان عنوان اسد داد . سؤال : به چه ملاكى اطلاق مذكور ، صحيح است ؟