5 . شرط در همهء كاربردها يك معنا بيشتر ندارد و آن ربط و وابستگى چيزى به چيزى ديگر است و همهء معانى عرفى و اصطلاحى به اين معنا باز مىگردد . اين ربط و وابستگى يا تكوينى است ، مانند وابسته بودن معلول به علت خود ، يا شرعى ، مانند طهارت نسبت به نماز و يا جعلى محض ، مانند شروط در معاملات . 7
صاحب اين ديدگاه ، در جاى ديگر در توضيح شرط در عقد مىگويد : شرط در عقد عبارت است از گونهاى ارتباط و همبستگى ميان شرط و مشروط كه يا مقتضى تعليق مُنشأ ( انشاء شده در عقد ) و عقد بر التزام مشروط عليه ( كسى كه عليه او شرط شده ) به چيزى است و يا مقتضى تعليق التزام او به مُنشأ و وفاى به آن بر چيزى به گونهء قضيّهء مانعة الخلوّ ؛ زيرا آن دو گاهى در يك عقد جمع مىشوند .
توضيح تعريف ياد شده اين است كه شرط گاه به معناى تعليق مُنشأ و عقد بر التزام مشروط عليه به چيزى است ؛ به گونهاى كه اگر به آن ملتزم نمىشد ، طرف ديگر ، عقد را انشاء نمىكرد ، مانند شرط كردن زوجه بر زوج ، استقلال در مسكن يا سكونت در وطن را در عقد نكاح كه در اين صورت با قبول زوج ، التزام تحقق مىيابد و عقد صحيح خواهد بود . و گاه به معناى تعليق التزام مشروط عليه به مُنشأ و وفاى به آن بر چيزى در خارج است كه در اين صورت ، عقد مطلق است و آنچه تعليق شده التزام مشروط عليه و وفاى به آن است ، مانند آنكه در خريد و فروش برده ، خريدار معامله را به شرط با سواد بودن برده قبول كند . در اين صورت عقد مطلق است ، ليكن التزام فروشنده به عقد و وفاى به آن معلّق بر تحقق آن وصف ( با سواد بودن برده ) در خارج است . گاهى نيز هر دو نوع تعليق با هم اجتماع مىكنند ، مانند اينكه يكى از دو طرف عقد ، كارى معيّن همچون دوختن لباس را بر ديگرى شرط كند . در اين فرض ، هم خود عقد بر التزام مشروط عليه به آن كار معلق است كه با قبول وى تحقق مىيابد و هم التزام او به اين عقد و وفاى به آن بر تحقق آن عمل ( دوختن لباس ) در خارج معلّق مىباشد . 8
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 638
مساهمون: موسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت ( ع )
ص٦٣٨