تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
معناى دوم عرفى شرط عبارت است از چيزى كه از نبود آن نبود مشروط لازم مىآيد ، بدون ملاحظهء اينكه از بودش بود مشروط لازم بيايد يا نه ، مانند طهارت براى نماز و گذشت سال براى وجوب زكات . صاحب اين ديدگاه براى شرط دو معناى ديگر ذكر مىكند ؛ يكى شرط نحوى و ديگرى شرط اصولى كه اولى نزد نحويان و دومى نزد اصوليان و اهل معقول ( فلاسفه ) مصطلح است . تفاوت شرط اصولى با معناى دوم عرفى شرط آن است كه معناى دوم عرفى اعم از شرط اصولى است ، زيرا شرط به معناى دوم شامل سبب - يعنى چيزى كه از وجود آن وجود مشروط و از عدم آن عدم مشروط لازم مىآيد - نيز مىشود ، بر خلاف شرط اصولى كه شامل آن نمىشود . 3 2 . شرط تنها يك معنا دارد و آن عبارت است از تقيّد و بسته بودن چيزى به چيزى ديگر ؛ خواه اين تقيّد و وابستگى واقعى و خارجى باشد ، مانند وابستگى معلول به علت خود و يا جعلى و اعتبارى ، مانند وابستگى نماز به طهارت و عقد به آنچه ضمن آن شرط مىشود ( - - - ) شرط ضمن عقد ) . 4 3 . شرط يك معنا دارد و آن لزوم وضعى است نه تكليفى . بنابر اين ، الزامى كه برابر با ايجاب ( واجب كردن بر ديگرى ) است مصداق شرط نيست ؛ بلكه مراد از الزام شرطى ملازم قرار دادن چيزى با شخص است ؛ به گونه‌اى كه جز با وفاى به آن از وى جدا نمىشود . مفاد اين معنا همان عهد مىباشد كه يكى از معانى شرط شمرده شده است . صاحب اين ديد گاه سپس اين احتمال را مطرح مىكند كه شرطيت - كه مبدأ شرط مىباشد - به معناى لزوم چيزى براى چيزى است و اين لزوم يا مجعول به جعل شارع است ، مانند لزوم طهارت براى نماز ، يا مجعول به جعل غير شارع ، مانند شرط ضمن عقد كه دو طرف عقد آن را جعل مىكنند ، از قبيل جعل خيار براى بيع ، و يا مجعول نيست ، مانند لزوم وضع و محاذى قرار دادن شىء و خشك بودن محل براى سوزاندن آتش .