خِنزير
- - ) خوك
خنصر
خِنْصِر : انگشت كوچك دست ( - - ) انگشت ) .
خنفساء
خُنْفَساء : نوعى جُعَل .
خنفسا حشرهاى است سياه رنگ و بد بو ، كمى كوچكتر از سرگين غلتان . « 1 » از آن به مناسبت در باب طهارت و اطعمه و اشربه نام بردهاند .
خنفسا از حشرات ( - - ) حشرات ) و از مسوخ « 2 » ( - - ) مسوخ ) است كه خوردن آنها حرام مىباشد . « 3 »
مردار خنفسا به دليل نداشتن خون جهنده پاك است . « 4 »
خواب
خواب : مقابل بيدارى .
از آن به مناسبت در بسيارى از بابهاى عبادات و معاملات سخن رفته است .
آثار : بر خواب از آن جهت كه موجب از كار افتادن قواى ظاهرى همچون بينايى و شنوايى و نيز در ظاهر از دست رفتن شعور و آگاهى مىگردد ، آثارى مترتّب است كه به مهمترين آنها اشاره مىشود .
بطلان : خوابيدن به گونهاى كه چشم نبيند و گوش نشنود موجب بطلان وضو مىشود . « 1 »
با توجه به اعتبار قصد در همه عقود ( - - ) عقد ) و ايقاعات ( - - ) ايقاع ) ، عقد و ايقاع صادر شده از شخص در حال خواب باطل است و اثرى بر آن مترتّب نيست . « 2 »
رفع تكليف : از آنجا كه شعور و آگاهى شرط تكليف است ، به شخصى كه در خواب است تكليف متوجه نمىگردد ؛ در نتيجه بر رفتار و حركات وى در آن حال اثرى همچون عقوبت و كيفر بار نمىشود . بنابر اين ، بر كسى كه در حال خواب آسيبى به ديگرى رسانده است ، حد يا تعزير جارى
هامش
( 1 ) لسان العرب / واژهء « خنفس » .
( 2 ) كشف الغطاء 2 / 360 ؛ جواهر الكلام 6 / 83 .
( 3 ) الجامع للشرائع / 379 ؛ مستند الشيعة 15 / 102 - 103 .
( 4 ) العروة الوثقى 1 / 125 .
1 جواهر الكلام 1 / 402 .
2 22 / 267 ، 32 / 18 ، 35 / 363 ، 33 / 118 و 299 .