پدرى بر فرزند نابالغ است ، يا حقّى از حقوق ، ظاهر كلمات فقها مختلف است .
قول نخست ، ظاهر كلمات كسانى است كه حضانت را به ولايت بر نگهدارى و تربيت كودك معنا كردهاند . بنابراين قول ، حضانت قابل اسقاط نخواهد بود . برخى حضانت را از سنخ حقوق برشمردهاند ؛ ليكن در اين كه از حقوق قابل اسقاط است يا غير قابل اسقاط ، اختلاف كردهاند . « 4 » برخى براى مادر ، آن را حقّى قابل اسقاط دانستهاند ؛ « 5 » امّا قابل انتقال از راه ارث نيست . « 6 » برخى گفتهاند : مراد از ولايت در تعريفِ حضانت و مانند آن ، معناى اعم آن ، يعنى قدرت بر تصرّف است كه با حق بودنِ حضانت منافات ندارد ، بنابراين ، مراد كسانى كه حضانت را به ولايت تعريف كردهاند با كسانى كه آن را به حق تعريف نمودهاند ، يكى است . « 7 »
حكم : حضانت بنابر اينكه از سنخ ولايت ، همچون ولايت پدر بر فرزند باشد ، بر مادر بدون اينكه مستحق اجرت باشد ، واجب است ؛ « 8 » ليكن بسيارى مادر را مستحق اجرت بر حضانت دانسته و گفتهاند : در صورتى كه مادر بيش از آنچه ديگران براى حضانت دريافت مىكنند ، مطالبه كند ، پدر مىتواند حضانت فرزند را به ديگرى واگذار كند ؛ ليكن در سقوط حق حضانت مادر در اين صورت اختلاف است . « 9 » هرگاه مادر از حضانت امتناع كند ، حضانت به پدر منتقل مىشود ، و اگر پدر نيز امتناع كند بنابر قول برخى ، پدر بر آن توسط حاكم شرع اجبار مىشود . « 10 »
برخى گفتهاند : چون حضانت حقّى قابل اسقاط است بر پدر نيز واجب نيست ؛ ليكن اگر ترك حضانت موجب تضييع فرزند شود ، بر پدر واجب كفايى ( - - ) وجوب كفايى ) مىباشد . « 11 »
صاحبان حقّ حضانت : پدر و مادر بر فرزندان خود حقّ حضانت دارند و با وجود آنان ، ديگرى چنين حقّى ندارد .
در صورت اشتراك آنان در زندگى ، هردو با هم عهده دار امر حضانتاند و هر يك وظايف خود را در قبال فرزند انجام مىدهد ؛ ليكن در صورت جدايى آن دو از يكديگر و اختلاف بر سر عهده دارى حضانت كودك ، بنابر قول مشهور - بلكه
هامش
( 4 ) الروضة البهية 5 / 464 ؛ الشرح الصغير 2 / 411 ؛ حاشية المكاسب ( يزدى ) 1 / 55 ؛ مصباح الفقاهة 2 / 39 ؛ مهذّب الاحكام 25 / 282 .
( 5 ) منهاج الصالحين ( خويى ) 2 / 286 ؛ منهاج الصالحين ( سيد محسن حكيم ) 2 / 303 .
( 6 ) منية الطالب 3 / 286 ؛ حاشيه بر رسالهء ارث / 26 .
( 7 ) بلغة الفقيه 3 / 211 - 212 .
( 8 ) جواهر الكلام 31 / 284 .
( 9 ) وسيلة النجاة / 762 ؛ منهاج الصالحين ( سيد محسن حكيم ) 2 / 303 ؛ تحرير الوسيلة 2 / 312 ؛ منهاج الصالحين ( خويى ) 2 / 286 ؛ هداية العباد ( گلپايگانى ) 2 / 374 ؛ كلمة التقوى 7 / 148 .
( 10 ) القواعد و الفوائد 1 / 396 .
( 11 ) الروضة البهية 5 / 464 ؛ الشرح الصغير 2 / 411 .