تقصير
تقصير : كوتاه كردن ناخن يا موى سر / كوتاه كردن عمل عبادى / كوتاهى در عمل .
تقصير به معناى نخست عبارت است از كوتاه كردن و چيدن مقدارى از ناخن يا موى سر ، محاسن يا شارب و از آن در باب حج سخن رفته است .
تقصير بنابه قول معروف و مشهور از واجبات عمرهء مفرده و حج ، « 1 » و عملى عبادى است ؛ ازاينرو ، قصد قربت در آن شرط است . « 2 »
تقصير در عمره : جايگاه تقصير در عمره - اعم از مفرده و تمتّع - بعد از سعى ( - - ) سعى ) است . برخى در عمرهء مفرده ( - - ) عمرهء مفرده ) طواف نساء ( - - ) طواف نساء ) را مقدّم بر تقصير دانستهاند ؛ ليكن نظر مشهور ، تأخّر آن از تقصير است . « 3 »
مرد محرم در عمرهء مفرده بين تقصير و حلق ( تراشيدن سر ) مخيّر است ؛ « 4 » ليكن در عمرهء تمتّع بنابر قول مشهور ، تقصير ، واجب و حلق ، حرام است . « 5 » بر زن محرم در عمره - اعم از مفرده و تمتّع - تقصير متعيّن است . « 6 »
در مقدار و چگونگى تقصير ، تحقّق عنوان آن لازم است ؛ ازاينرو چيدن موى سر يا صورت و يا ناخن به مقدارى كه عنوان تقصير بر آن صادق باشد كافى است . « 7 » برخى چيدن ناخن به تنهايى را در تقصير كافى ندانسته ، علاوه بر آن چيدن مقدارى از مو را بنابر احتياط ، لازم دانستهاند . « 8 »
محرم با انجام دادن تقصير در عمرهء تمتّع از احرام خارج شده ، تمامى محرّمات احرام ( - - ) احرام ) بر او حلال مىگردد . « 9 » در عمرهء مفرده نيز بعد از تقصير جز زن ، بقيّهء محرّمات احرام بر او حلال مىشود .
زن نيز با انجام دادن طواف نساء و نماز آن بر او حلال مىگردد . « 10 »
تقصير در حج : تقصير از مناسك حج و يكى از دو واجب تخييرى است كه مرد حاجى بين آن و حلق مخيّر است ؛ ليكن بر زن ، تقصير ، متعيّن است و حلق جايز نيست . « 11 » از سوى ديگر بر مردى كه نخستين بار حج مىگزارد و كسى كه موهاى خويش را بافته يا جمع كرده و گره زده ، همچنين فردى كه موهاى خود
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام 20 / 450 - 453 و 19 / 232
( 2 ) . مناسك حج ( مراجع ) / 341 م 889
( 3 ) . الحدائق الناضرة 16 / 296 و 332
( 4 ) . 317 ؛ مستند الشيعة 13 / 122
( 5 ) . الحدائق الناضرة 16 / 277 - 299 ؛ جواهر الكلام 20 / 450 - 453
( 6 ) . الحدائق الناضرة 16 / 317 ؛ تحرير الوسيلة 1 / 408
( 7 ) . جواهر الكلام 20 / 450 - 452
( 8 ) . مناسك حج ( مراجع ) / 341 م 888
( 9 ) . كشف اللثام 6 / 30
( 10 ) . جواهر الكلام 20 / 467
( 11 ) . مستند الشيعة 12 / 376 ؛ جواهر الكلام 19 / 236