كردن به وى و سخن گفتن با او نهى شده است . « 3 » در روايات وارد شده دربارهء مسخشدگان آمده است : مردى كه به صورت خرس مسخ شده كسى بوده كه مردان را به سوى خود فرا مىخوانده است . « 4 »
آثار تخنّث : براى تخنّث آثارى ذكر شده است ، از جمله :
1 . كيفر : مخنّث تعزير مىشود ( - - ) تعزير ) و در صورت اثبات ارتكاب عمل موجب حد مانند لواط دادن ، حد بر او جارى مىشود ( - - ) لواط ) . به نظر برخى قدما مردى كه رفتار زنانه به خود گرفته و بين مردم به دعوت ديگران به سوى خود و لواط دادن مشهور است كشته مىشود هرچند بر آن عمل ، بيّنه ( - - ) بيّنه ) و نيز اقرار به ارتكاب ( - - ) اقرار ) وجود نداشته باشد ؛ « 5 » ليكن ديگر فقها آن را نپذيرفته و حكم قتل را تنها در صورتى ثابت دانستهاند كه براى حاكم به واسطهء شهرت ، علم به ارتكاب حاصل شود . « 6 »
2 . ثبوت خيار عيب : كسى كه بردهاى را خريده سپس متوجّه شده مخنّث است مىتواند معامله را فسخ كند « 7 » ( - - ) خيار عيب ) .
3 . جواز نظر به زن نامحرم : در اينكه مخنّث مىتواند - همچون پيرمردى كه به دليل شدّت پيرى ، رغبتى به نكاح ندارد - به مواضعى از زن اجنبى كه نگاه كردن به آنها تنها براى محارم جايز است ، مانند گردن و موى سر ، نگاه كند و در نتيجه براى زن پوشاندن آن مواضع از او واجب نباشد و يا براى او نيز همچون ساير مردان جايز نيست ، اختلاف است . برخى قول نخست را احتمال دادهاند ؛ هرچند قول دوم را قوى دانستهاند . « 8 »
4 . كراهت تزويج : زن دادن به مخنّث و ازدواج با او كراهت دارد . « 9 »
5 . جاى ندادن در صف اوّل : مخنّث از جمله كسانى است كه سزاوار نيست در صف اوّل نماز جماعت جاى داده شود . « 10 »
نسبت دادن به تخنّث : كسى كه ديگرى را به تخنّث نسبت داده تعزير مىشود و چنانچه فهم عرف از اين واژه ، نسبت لواط باشد يا گوينده چنين مقصودى داشته باشد بر نسبت دهنده حدّ قذف ( - - ) قذف ) جارى مىگردد . « 11 » ( - - ) تشبّه )
هامش
( 3 ) . 12 / 51
( 4 ) . 24 / 110
( 5 ) . الكافى فى الفقه / 409
( 6 ) . جواهر الكلام 41 / 378
( 7 ) . الحدائق الناضرة 19 / 112
( 8 ) . جامع المقاصد 12 / 36 ؛ جواهر الكلام 29 / 96
( 9 ) . العروة الوثقى 2 / 799
( 10 ) . النهاية / 117 ؛ المهذب 1 / 79
( 11 ) . قواعد الاحكام 3 / 549 ؛ المهذب البارع 5 / 70 .