صنف را استثنا كرده است : يكى متحرّف ( - - ) تحرّف ) و ديگرى متحيّز . « 1 » منظور از متحيّز كسى است كه به منظور پيوستن به گروهى ديگر از جنگجويان - كه در جبههاى ديگر به نبرد مشغولاند - و تقويت آنان ، جابهجا شده و سنگر خويش را ترك مىكند . از اين عنوان در باب جهاد سخن رفته است .
به نصّ قرآن كريم ، روى بر تافتن از جبههء نبرد به منظور پيوستن به ديگر همرزمان خود در نقطهاى ديگر از جبهه ، جايز است و فرار به شمار نمىرود « 2 » ( - - ) فرار ) .
تخاير
تخاير : اختيار لزوم معامله در مجلس عقد از سوى دو طرف معامله .
استعمال رايج تخاير در كلمات فقها مفهوم ياد شده است ؛ ليكن گاه كنايه از خيار فسخ ( - - ) خيار ) نيز آمده « 1 » و از آن در باب تجارت سخن گفته شده است .
از خيارات جارى در بيع ( - - ) بيع ) ، خيار مجلس ( - - ) خيار مجلس ) است كه با جدا شدن طرفين ( تفرّق از مجلس عقد ) و يا تخاير ، ساقط و عقد ، لازم مىگردد .
تخاير يا در ضمن عقد صورت مىگيرد و يا پس از آن . صورت اوّل مانند آنكه فروشنده بگويد : « اين كالا را فروختم به شرط آنكه خيار مجلس در ميان نباشد » و خريدار قبول كند . صورت دوم مانند آنكه پس از اجراى عقد ، هر دو بگويند :
« عقد را اختيار و امضا كرديم » يا بگويند :
« حقّ خيار خود را ساقط كرديم » و مانند اين كلمات كه بر اختيار لزوم عقد و رضايت طرفين دلالت كند . همچنين است اگر يكى به ديگرى بگويد : عقد را اختيار كن و او قبول كند ؛ « 2 » ليكن اگر طرف مقابل سكوت كند ، حقّ خيار او ، و نيز به قول مشهور - بلكه بر آن ادّعاى اجماع شده « 3 » - حقّ خيار گوينده ثابت است . « 4 »
در بيع صرف ( - - ) صرف ) - كه تقابض در مجلس عقد ، شرط صحّت آن است -
هامش
( 1 ) . انفال / 16
( 2 ) . جواهر الكلام 21 / 58 - 61 .
1 . الروضة البهية 4 / 401 ؛ مسالك الافهام 3 / 195 - 196
2 . المبسوط 2 / 82 - 83 ؛ جواهر الكلام 23 / 15
3 . جواهر الكلام 23 / 15
4 . الحدائق الناضرة 19 / 8