موجود در آنها در ارتباط با مكلّف است ؛ ازاينرو ، تحليل شأن شارع مقدّس است .
بدين جهت تحليل چيزى كه خداوند آن را حرام كرده ، با علم به آن موجب ارتداد ( - - ) ارتداد ) است .
در شريعت مقدّس براى حلال شدن برخى امور ، اسبابى قرار داده شده است كه انسان با ايجاد آنها ، آن چيز را بر خود حلال مىگرداند ، به عنوان مثال ، عقد نكاح سبب حلال شدن هريك از زن و مرد اجنبى بر يكديگر ( - - ) ازدواج ) ، اجازهء مالك به تصرّف در مالش ، سبب حلال گرديدن تصرّف در مال وى براى فرد مجاز ( - - ) اذن ) ، سلام نماز موجب حلال شدن منافيات آن ، حلق و تقصير و غير آن سبب حلال شدن محرّمات احرام ( - - ) احرام ) بر فرد ( - - ) تحلّل ) ، و بالاخره اضطرار موجب حلال گرديدن جميع محرّمات - غير آنچه استثنا شده - مىگردد ( - - ) اضطرار ) .
از تحليل به معناى دوم در باب نكاح سخن رفته است .
حكم : مولا مىتواند جهت آميزش يا ساير استمتاعات ، كنيز خود را براى ديگرى حلال كند . به مولا « محلّل » و به كنيز « محلّله » گفته مىشود . « 1 »
ماهيّت تحليل : آيا تحليل نوعى عقد نكاح است يا اباحه و تمليك منفعت ؟ بنابر مشهور ، تحليل تمليك منفعت است نه عقد نكاح ؛ ازاينرو ، احكام ملك يمين بر آن مترتّب مىشود نه نكاح ؛ در نتيجه محلّلهء پدر پيش از آميزش بر پسر ، و محلّلهء پسر قبل از دخول بر پدر حرام نيست . « 2 »
بنابر قول مشهور - كه حقيقت تحليل ، تمليك منفعت باشد - آيا تحليل از عقود ( - - ) عقد ) است تا نياز به قبول داشته باشد و يا از ايقاعات ( - - ) ايقاع ) ؟ ظاهر كلمات جمعى از فقها و صريح كلمات جمعى ديگر ، قول نخست است ؛ ليكن برخى ، قول دوم را برگزيدهاند . « 3 » البتّه بنابر عقد بودن ، از عقود جايز به شمار مىرود نه لازم . « 4 »
كيفيّت تحليل : در تحقّق تحليل ، صرف رضايت كافى نيست بلكه لفظ معتبر است ، به اينكه بگويد : وطى كنيزم را بر تو حلال كردم ( « أحللت لك وطئها » يا « جعلتك فى حلّ من وطئها » ) و بنابر مشهور لفظ عاريه - به اينكه بگويد : كنيز خود
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام 30 / 296
( 2 ) . الحدائق الناضرة 24 / 317 ؛ جواهر الكلام 30 / 301
( 3 ) . الحدائق الناضرة 24 / 319 ؛ جواهر الكلام 30 / 306 - 307
( 4 ) . جواهر الكلام 30 / 306