انفصال
انفصال : جدا شدن ، مقابل اتّصال .
از آن به مناسبت در بابهايى مانند طهارت ، صلات ، تفليس ، هبه ، نكاح و شفعه سخن رفته است كه به پارهاى از آنها اشاره مىشود .
طهارت : به قول مشهور ، در پاك شدن چيز نجس به آب قليل ( - - ) آب قليل ) ، و به قول برخى حتى در آب كر ( - - ) آب كر ) و جارى ( - - ) آب جارى ) انفصال غساله شرط است « 1 » ( - - ) غساله ) .
اجزاى داراى روح جدا شده از حيوان زنده يا مرده - مانند دست ، گوش و بينى - نجس است . « 2 » به قول مشهور ، غسل و دفن جزء جدا شده از بدن انسان زنده يا مرده كه استخوان داشته باشد - مانند دست - واجب است . « 3 »
صلات : سجده بر پوست گردو و بادام پس از انفصال از مغز ، صحيح است . « 4 »
تفليس و شفعه : در فرض افلاس خريدار ( - - ) تفليس ) فروشنده مىتواند مال خود را در صورت وجود ، از وى پس بگيرد ، ليكن زيادى جدا شده از آن - مانند بچّهاى كه از حيوان خريدارى شده متولد شده باشد - از آن خريدار است . « 5 » همچنين زيادى جدا شدهاى كه در فاصلهء زمانى عقد و شفعه ( - - ) شفعه ) پديد آمده ، از آن خريدار است . « 6 »
هبه : اگر هبه كننده ، هبهء خود را پس بگيرد ، زيادى منفصل پديد آمده در مال هبه شده پس از عقد - مانند بچّه يا شير حيوان - از آن كسى كه مال به او هبه شده ( موهوب له ) ، و زيادى متّصل - مانند چاقى - از آن هبه كننده ( واهب ) است « 7 » ( - - ) هبه ) .
نكاح : زنى كه پيش از آميزش طلاق داده شده باشد ، استحقاق نصف مهر را دارد و زيادى منفصل از مهر نيز - مانند بچّه يا شير حيوانى كه مهر قرار داده شده - از آن او است « 8 » ( - - ) نماء ) .
هامش
( 1 ) جواهر الكلام 6 / 191 .
( 2 ) 5 / 311 .
( 3 ) 4 / 104 - 107 .
( 4 ) العروة الوثقى 1 / 590 .
( 5 ) جواهر الكلام 25 / 305 .
( 6 ) 37 / 375 .
( 7 ) 28 / 202 .
( 8 ) 31 / 88 - 89 .