اعفاف
اعفاف : عفيف گردانيدن خود يا ديگرى با تزويج .
اعفاف عبارت است از آن كه انسان ، با فراهم كردن زمينههاى پاكدامنى ، ديگرى را عفيف بگرداند به اين كه براى وى همسرى برگزيند يا امكانات ازدواج را برايش فراهم كند . « 1 »
اعفاف نسبت به خود انسان نيز كاربرد دارد و با ازدواج كردن محقّق مىشود . البته كاربرد بيشتر واژهء اعفاف نسبت به ديگرى است . از آن در باب نكاح سخن رفته است .
اعفاف نفس : اعفاف نفس ، در اصل مستحب است و در صورت بيم وقوع در حرام ، واجب مىشود . « 2 »
اعفاف واجب النفقه : اعفاف كسانى كه نفقهء آنان بر انسان واجب مىباشد مانند فرزند ، پدر و مادر بنا بر مشهور مستحب است ؛ ليكن از برخى قول به وجوب اعفاف پدر در صورت عدم تمكن مالى وى نقل شده است . حكم نفقهء همسر پدر تابع حكم اعفاف پدر است ؛ بنابر قول به وجوب اعفاف پدر ، نفقهء همسر وى نيز واجب و بنابر استحباب ، مستحب است « 3 » ( - - ) نفقه ) .
اعفاف مؤمن : اعفاف مؤمن هر چند نفقهء او بر انسان واجب نباشد مستحب است و در روايات متعدّد بدان سفارش شده است . « 4 »
( - - ) عفّت )
اعلام
اعلام : آگاه كردن ، خبر دادن .
در اعلام - بر خلاف اعلان ( - - ) اعلان ) رساندن پيام به مخاطب خاص اعم از شخص يا گروهى خاص منظور است .
احكام آن در بابهاى اجتهاد و تقليد ، طهارت ، صلات ، زكات ، تجارت ، وكالت ، نكاح و حدود ذكر شده است كه در چند محور بيان مىگردد .
فتوا : اگر كسى فتواى مجتهد بر وجوب يا حرمت چيزى را اشتباه نقل كند يا مجتهد در بيان آن « 1 » خطا نمايد ،
هامش
( 1 ) مسالك الافهام 8 / 489 .
( 2 ) تحرير الاحكام 3 / 395 - 396 ؛ جواهر الكلام 29 / 8 - 14 .
( 3 ) الحدائق الناضرة 25 / 137 - 138 .
( 4 ) وسائل الشيعة 20 / 45 .
1 العروة الوثقى 1 / 16 .