ديگرى جارى مىشود ، و يا قاعدهء فراغ ( - - ) قاعدهء فراغ ) و تجاوز ( - - ) قاعدهء تجاوز ) بنا بر اصل بودن آنها - كه هنگام شك در صحّت عمل عبادى پس از فراغت از آن و يا تجاوز از محل آن عمل ، كاربرد دارد .
اصول عام عبارتند از اصولى كه در موارد شبهات موضوعى ( - - ) شبههء موضوعيّه ) و حكمى ( - - ) شبههء حكميّه ) در همهء ابواب فقه جارى مىگردند كه عبارتند از اصل برائت ، احتياط ( - - ) اصل احتياط ) ، تخيير ( - - ) اصل تخيير ) و استصحاب . « 7 »
2 . اصل شرعى و عقلى : اصل عملى شرعى ، اصلى است كه مستند به دليل شرعى كتاب ، سنّت يا اجماع باشد همچون برائت شرعى ، احتياط شرعى و استصحاب از اصول عام و اصل صحّت و مانند آن از اصول خاص . اصل عملى عقلى ، اصلى است كه عقل بدان حكم مىكند مانند برائت عقلى ، احتياط عقلى ( اشتغال ) و تخيير ( - - ) اصل شرعى ) .
تفاوت اصل شرعى با عقلى اين است كه اصل شرعى متضمّن حكم ظاهرى از سوى شارع است ، ليكن مفاد اصل عقلى ، رفع عقاب و مؤاخذه بر انجام يا ترك عمل به جهت بيان نشدن حكم از سوى شارع است . از اين رو ، اصل شرعى ، وارد ( - - ) ورود ) و مقدّم بر اصل عقلى است و موضوع اصل عقلى ( - - ) عدم بيان ) با ورود اصل شرعى منتفى است ؛ زيرا اصل شرعى ، بيان حكم از سوى شارع به شمار مىرود . « 8 »
3 . اصل محرز و غير محرز : اصول عملى محرز ، اصولى هستند كه مفاد آنها نوعى احراز واقع است و از اين جهت به امارات شبيه هستند . از ميان اصول عام ، تنها استصحاب ، و از اصول خاص ، اصولى نظير اصل صحّت ، قاعدهء تجاوز و فراغ ، جزء اصول محرز به شمار مىروند .
اصول عملى غير محرز اصولى هستند كه مفاد آنها احراز واقع نيست مانند برائت و احتياط شرعى .
4 . اصل تنزيلى و غير تنزيلى : مفاد اصل تنزيلى تعبّد به حكم واقعى در مرحلهء ظاهر است مانند اصل حليّت يا طهارت و يا استصحاب ؛ ولى مفاد اصل
هامش
( 7 ) اصول الفقه 2 / 234 - 235 و الموجز فى اصول الفقه 2 / 109 - 111 .
( 8 ) اصول الفقه 1 / 231 ؛ مصباح الاصول 2 / 247 - 248 و مباحث الاصول 3 / 43 - 44 .