استفتاح
استفتاح : نصرت خواستن ، گشايش طلبيدن .
اين واژه در مورد دعاى استفتاح - كه از آن به دعاى توجّه تعبير مىشود « 1 » ( - - ) دعاى توجّه ) و عمل استفتاح - كه به عمل امّ داود معروف است « 2 » ( - - ) عمل امّ داود ) به كار رفته است .
استفراغ
استفراغ : قى كردن .
به بيرون آمدن مواد درون معده از راه گلو به صورت عمدى يا قهرى استفراغ اطلاق مىشود ؛ واژهء استفراغ در تعريف اجتهاد با اضافه به وسع به كار رفته است كه مراد ، بذل نهايت سعى و تلاش مىباشد ( - - ) اجتهاد ) . گاهى نيز به كلمهء « رحم » اضافه مىگردد كه منظور ، استبراء رحم است ( - - ) استبراء ) . از اين عنوان در بابهاى طهارت ، صلات ، صوم و حدود سخن گفته شده است .
طهارت و صلات : آنچه با استفراغ از گلو بيرون مىآيد ، پاك است ، مگر آن كه عين نجس مانند خون همراه آن باشد . « 1 »
قى كردن موجب نقض طهارت « 2 » و بطلان نماز « 3 » نمىشود ، ولى وضو گرفتن پس از آن ، مستحب است . « 4 » برخى استحباب را به صورت ناخوشايندى طبع از آن ، مقيّد كردهاند .
صوم : استفراغ عمدى و بدون ضرورت در روزهء واجب معيّن مانند روزهء ماه رمضان ، حرام است و به قول مشهور ، موجب بطلان روزه اعم از واجب و مستحب مىگردد ؛ هر چند ناشى از ضرورت مانند بيمارى باشد ، ليكن در وجوب قضا و كفّاره در روزهء واجب معيّن ، يا وجوب قضا بدون كفّاره ، اختلاف است . قول مشهور ، عدم وجوب كفّاره است . « 5 »
حدود : گواهى فردى بر شراب خوردن كسى و گواهى فرد ديگر بر استفراغ آن توسط همان شخص ، در حكم شهادت دو گواه بر شرابخوارى و موجب ثبوت حدّ ( - - ) حدّ ) است . ثبوت شرابخوارى
هامش
( 1 ) جواهر الكلام 12 / 100 .
( 2 ) 5 / 59 .
1 جواهر الكلام 6 / 84 .
2 1 / 417 .
3 ذكرى الشيعة 4 / 27 .
4 جواهر الكلام 1 / 24 .
5 16 / 287 - 289 ؛ مستمسك العروة 8 / 308 ؛ 340 و مهذّب الاحكام 10 / 150 .