اسباب ارتداد : ارتداد با انكار خداوند ، توحيد ، رسالت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يا تكذيب آن حضرت ، انكار ضرورى دين ( - - ) ضرورى ) از روى اعتقاد ، عناد يا استهزا و همچنين با كارهايى كه بر استهزا و اهانت به دين و رويگردانى از آن دلالت كند مانند پاره كردن و انداختن قرآن در جاى آلوده و كثيف ، اهانت به كعبه و كرنش در برابر بت محقّق مىشود . « 2 »
براى ضرورى دين به وجوب نماز ، روزه ، حج و مانند آنها مثل زده شده است ، ليكن برخى قلمرو آن را گسترش داده و گفتهاند : مراد از ضرورى دين ، چيزى است كه انكار كننده ، به ثبوت آن در دين يقين داشته باشد ؛ هر چند نزد همه به ثبوت نرسيده باشد . « 3 » برخى نيز تصريح كردهاند كه اگر انكار حكمى اجماعى باشد ، ليكن به حدّ ضرورى دين نرسيده باشد ، موجب ارتداد نمىشود . « 4 »
به قول مشهور ، انكار ضرورى مذهب مانند انكار امامان عليهم السّلام يا يكى از آنان ، موجب ارتداد نمىشود ؛ البته برخى تصريح كردهاند كه اگر فرد شيعى منكر ضرورى مذهب خويش شود ، مرتدّ مىگردد . « 5 »
هر يك از انكار خداوند ، توحيد ، رسالت ، و انكار يا تكذيب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، سببى مستقل براى ارتداد مىباشند . در اين كه انكار ضرورى دين ، سببى مستقل براى ارتداد است يا در صورتى كه به انكار خداوند ، رسالت و يا رسول خدا بازگردد ، موجب ارتداد مىشود ، اختلاف است . قول نخست به ظاهر كلمات فقها نسبت داده شده است . « 6 » بنا بر قول دوم ، اگر فرد معتقد به توحيد و رسالت ، ضرورى دين را انكار كند ، در صورتى كه از بازگشت انكار ياد شده به انكار توحيد يا رسالت غفلت داشته باشد ، انكار او موجب ارتداد نيست .
اگر نسبت به منكر ضرورى ، شبههء عدم آگاهى وى بر ضرورى بودن حكمى وجود داشته باشد مانند آن كه محل زندگىاش دور از بلاد اسلامى باشد ؛ به گونهاى كه احتمال پنهان بودن
هامش
( 2 ) جواهر الكلام 41 / 600 .
( 3 ) مجمع الفائدة 3 / 199 .
( 4 ) جواهر الكلام 6 / 49 .
( 5 ) 41 / 602 .
( 6 ) مستمسك العروة 1 / 378 .