احول
احول : كژ چشم .
از آن به مناسبت در بابهاى قصاص و ديات سخن گفته شده است .
اگر جنايتكار بر چشم احول آسيب رساند ، قصاص مىشود ؛ هر چند چشم وى سالم باشد . « 1 »
ديهء چشم احول همانند ديهء چشم سالم است ؛ بنابراين در هر دو چشم ديهء كامل و در هر يك ، ديه ، نصف خواهد بود . « 2 »
احياء
احياء : زنده كردن .
احياى هر چيز متناسب با آن چيز است . از اين رو ، بر حسب متعلّق آن ، تفاوت مىكند . عنوان احياء در فقه ، در مورد شب زندهدارى ( - - ) تهجّد ) و آباد كردن زمين موات به كار رفته است ( - - ) احياء موات ) .
احياء موات
احياء موات : آباد كردن زمين ويران .
به زمينى كه بر اثر بىآبى يا آب گرفتگى يا نىزار بودن و يا موانعى ديگر ، آماده بهرهبردارى نيست ، « موات » و به عمليّات بر طرف كردن موانع و آمادهسازى آن براى بهرهبردارى ، « احياء » گفته مىشود . « 1 » چاهها ، نهرها و معدنها نيز ملحق به زمين هستند .
احياى زمين به دليل اهميّت موضوع آن و داشتن مسائل بسيار ، باب مستقلّى را در فقه به نام احياء موات به خود اختصاص داده است .
متعلّق احيا يا زمين است يا چاه و نهر و يا معدن .
1 . احياى زمين : زمين يا از زمينهايى است كه به هنگام پيروزى مسلمانان ، با قهر و غلبه بر كفّار ، آباد بوده است يا از زمينهاى موات بوده است . در صورت دوم ، موات بودن زمين يا اصلى است ؛ يعنى در گذشته نيز يا آباد نبوده و يا آباد بودنش معلوم نيست ، و يا عارضى ؛ يعنى پيشينهء آبادى دارد .
هامش
( 1 ) تحرير الوسيلة 2 / 546 و جواهر الكلام 42 / 371 .
( 2 ) جواهر الكلام 43 / 181 .
1 الروضة البهية 7 / 133 .