تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
مىتواند در تعاليمش به اهل مدينه از طرق مختلف منطقى و برهانى استفاده كند و از آن جهت كه نبى است مىتواند از استعارات زبان خطابى - شعرى استفاده كند . البته نبايد چنين پنداشت كه « انذارات » نبوّى نوعى معرفت است كه كمال فلسفه را ندارد و مناسب استعدادهاى اخسّ پيروان دين است . انذارات نبوّى چون به واسطهء عقل فعال وحى مىشود مكمّل معرفت فلسفى است . اين امر به نحوى انجام مىگيرد كه متناسب با اكمال معرفت نظرى به واسطه جهت‌گيرى عملى ، بينش اخلاقى ، و فرزانگى است . بنابراين دين و « جزئيات » آن محاكات و مثالى از فلسفه - از كليات - هستند ؛ در حالى كه با فلسفه يكى نيستند . ولى اين باعث مىشود كه امكانات فيلسوف حاكم محدود شود : او در نسبتى كه با پيروان دين يعنى جمهور مردم دارد و به خاطر محدوديت‌هاى موجود در معرفت فلسفى ، بايد يك نبى نيز باشد . لذا فلسفه و وسايل خطابى - شعرى زبان خادمان ناقص فلسفه به نظر مىآيند . اين [ نظر ] تبديل جالب توجهى از سنت فكرى اسكندرانى است كه طبق آن فلسفه و خطا به خادم الهيات هستند . [ اين سنت ] شايد از طريق معلّم مسيحى فارابى يوحنا بن حيلان به وى رسيده باشد . به نظر فارابى معرفت فلسفى بايد به وسيله عقل فعّال و وحى نبوى تكميل شود . و اين معرفت را فقط مىتوان با استفاده از مثال‌هاى محاكات كننده به اهل مدينه آموخت . اين محاكيّات جاى اصل خود را ، كه فقط در شكل مثالهايى قادر ادراك و تعليم است ، مىگيرند . لذا اين مثالها متوجّه واقعيت‌اند ؛ چنان كه تفكر فلسفى با ارتباط متقابل نظر و عملش چنين است . چنين مقايسه‌اى بين دين و فلسفه - فارابى دين را محاكات فلسفه مىداند - امكان اثبات فلسفى حقيقت دينى و تحقق دينى