با تجربه ديگرى ( تجربه با تجربه ) تأييد شود مستلزم تسلسل تجربهها تا بينهايت خواهد بود و اين تسلسل باطل است و بنابراين صحت تجربه را از طريق عقل اثبات مىكنيم و يا لااقل اينطور تعبير كنيم كه تجربه از طريق غير حس تأييد مىشود . پس اعتبار حس و تجربه و اعتماد بر آنها هم غيرمستقيم و ناچار از طريق مبانى عقلى خواهد بود .
5 - جواب پنجم را ضمن بندهاى زير بيان مىكنيم :
اول - در وجود انسان نيروئى به نام عقل وجود دارد كه كليات و مفاهيم عامّه را درك مىكند .
دوم - در خلقت و تكوين اگر براى موجودى فعلى اختصاص يابد رابطهء آن فعل با عالم خارج لحاظ تكوينى شده است .
سوم - خطا و غلط يعنى باطل و ما ليس بموجود .
چهارم - امكان خطا و غلط در عقل از جهت اينكه عقل است و مدرك كليات است و بما انه عقل ، نيست و به تعبير ديگر عقل در فعل خودش خطا نمىكند زيرا اولا وجود با باطل رابطه ندارد و فعل عقل ( درك كليات ) وجود است و خطاء باطل و ليس بموجود . ثانيا درك مفاهيم عامه كار عقل است و اين اثر تكوينى عقل است ، در اين اعطاء و فيض رابطه فعل با خارج موجود لحاظ شده است . پس چطور مىشود كه وجود ( درك كليات ) با باطل ( خطاء ) ارتباط داشته باشد .
حس فقط در جزئيات فعال است و جز نتايج جزئى از آن حاصل نمىشود .
6 - علوم ( حسى و غير حسى ) با قضاياى كلى و نتايج كلى سر و كار دارد و كليات غيرمحسوس بوده و قابل تجربه نيست . مثلا در تشريح انسان از طريق حس معلوم مىشود كه اين انسانها محسوس و مورد تجربه ، قلب دارند ولى علم اينكه هر انسان قلب دارد يك امر كلى
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 324
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٢٤