مقدمات استدلال تكيه بر عقل شده است و در عين اينكه استدلال بر بطلان اعتماد بر مقدمات عقلى است ، از مقدمات عقلى بهره گرفته شده است .
2 - اگر وجود خطا و اشتباه دليل بر ضعف و بطلان است غلط و انحراف در امور و ادراكات حسى ( به اعتراف خود دانشمندان علوم حسى ) كمتر از خطاهاى مبانى و ادراكات عقلى نيست . بنابراين اعتماد به مقدمات و ادراكات حسى در استدلال باطل و علوم حسى هم بايد از درجهء اعتبار ساقط باشد .
3 - وجود يك معيار و ميزان صحت و سقم در تمام مدركات و معلومات ضرورى است و لكن تجربه و حس شايستگى اين حالت را ندارد . يعنى تجربه نمىتواند ميزان تشخيص حق و باطل و غلط و صحيح باشد زيرا كه ضمن اثبات نتايج حاصله از طريق تجربه خودش از مقدمات عقلى بدست مىآيد . حاصل تجربه فقط مىتواند يكى از مقدمات برهان ( صغرى ) قرار گيرد . به شكل برهان زير توجه فرمائيد :
اگر از طريق حس و تجربه خاصيتى را براى چيزى يافتيم و بعد در افراد آن شىء تجربه كرديم ، يك قياس بدين طريق اقامه مىكنيم : اين خاصيت براى اين شىء دائمى يا غالبى است اگر شىء ديگرى هم اين خاصيت را داشت براى اين شىء دائمى و يا غالبى نمىبود .
و لكن دائمى و غالبى است . به عبارت ديگر خاصيت ( الف ) از خواص دائمى و يا غالبى ( ب ) است زيرا اگر ( ج ) هم اين خاصيت ( الف ) را داشت اين خاصيت ( الف ) براى ( ب ) دائمى و يا غالبى نمىبود ولى دائمى و يا غالبى است .
4 - درست است كه علوم حسى در عمل با تجربه تأييد مىشوند و لكن آيا خود تجربه را مىشود از راه تجربه تأييد كرد ؟ اگر تجربه هم
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 323
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٢٣