قضيه و قضيه ماوراء مشخص شد مىتوانيم آن را در حل برخى از تعارضات فوق به كار بريم . اين تعارضات از آنجا ناشى مىشود كه زبان ساده را براى بيان قضاياى ماوراء كه در حيطهء زبان وراء هستند به كار مىبريم و اين خود موجب تعارض و تناقض مىشود . نمونهء بارز آن معماى گرلينگ است . وقتى كلمات را به دو دسته خودگو و ديگرگو تقسيم مىكنيم . در اينجا از زبان ساده و يا از زبان اشياء استفاده كردهايم . كلمات در خارج يا خودگو هستند يعنى مصداق خود واقع مىشوند و يا ديگرگو هستند يعنى مصداق خود واقع نمىشوند ولى خودگوئى و ديگرگوئى متعلق به زبان ساده يا زبان اشياء نيست بلكه به زبان وراء تعلق دارد .
معماى دروغگو نيز به اين ترتيب قابل حل است كه دروغگوئى و راستگوئى و بطور كلى صدق و كذب مربوط به زبان ساده اشياء نيست بلكه در حيطه زبان وراء است و به تعبير ديگر صدق و كذب درباره اشياء سادهاى كه در طبيعت وجود دارد به كار نمىرود بلكه حالت قضاياى منطقى است و فقط درباره احكام منطقى صدق مىكند . مثلا وقتى مىگوئيم : « ابن سينا فيلسوف اسلامى قرن پنجم است » اين قضيه فى نفسه يا صادق است و يا كاذب ولى خود صدق و كذب ، شىء مشخصى در خارج ( مثل يك ميز يا صندلى ) نيست و به زبان ساده اشياء تعلق ندارد بلكه در حيطه زبان ماوراء است . از علل تعارض دروغگو يكى اين است كه ما صدق و كذب را كه به زبان وراء تعلق دارد بهعنوان زبان ساده اشياء به كار بردهايم . فرض كنيم كسى را كه مىگويد : « من دروغ مىگويم ! » آيا اين قضيه صادق است يا كاذب ؟ پاسخ آن اين است كه بهعنوان يك قضيه منطقى نه صادق است و نه كاذب زيرا دروغ گفتن و راست گفتن هميشه حالت يك
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 239
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٣٩