پندارى موجب خلف است .
و از اين بيان معلوم مىشود كه تقسيم فلاسفه معقولات را به معقول اول و ثانى سپس معقول ثانى را بفلسفى و منطقى تقسيمى است حاصر .
و امّا مفاهيم اعتبارى اجتماعى از قبيل مفهوم ملك اجتماعى و مولّويت و عبوديّت و رياست و مرئوسّت و نظائر اينها كه در مستواى معيشت اجتماعى مطرح است ، مفاهيمى هستند كه عقل نظرى آنها را نمىشناسد ، و حقيقت اين گونه مفاهيم عبارت است از اعطاء حدّ چيزى به چيزى ديگر به موجب نيازمندى زندگى دستجمعى به ترتيب دادن آثار چيز اول بر چيز دوّم ، مثلا حدّ ملك حقيقى را - كه قيام وجود شئ بشيئ است - به شخص زيد نسبت به اموالش ، اعطاء مىكنند تا بدون معارض تصرّف در آن براى وى جائز باشد ، و حدّ شخص و كلّ به مجتمعى كه براى مقصد خاصّى منعقد شده اعطاء مىشود ، و حدّ رأس به رئيسشان و حدّ جزء و عضو به هريك از افرادش داده مىشود .
اينگونه مفاهيم و امثالش از شعاع شناسائى عقل نظرى بدور است ، و بر خارج و نفس الامرى كه اعتبار مىنمايد ، صدق نمىكند ، و هيچگونه حدّ و برهانى كه در حقائق جارى مىگردد ، در اينها جارى نمىشود و ظرف صدق اينها همانا ظرف وهمى است كه عقل عملى برايشان اعتبار مىكند .
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 106
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٠٦