امورى هستند كه ريختهگر ذهن آنها را ريختهگرى نموده ولى بديهى است كه اذهان ما ابتداءا بدون استمداد و اخذ از مفاهيم ديگر ، آنها را صياغت نكرده و نساختهاند بلكه صنعت و صياغتشان ، از مفاهيم ديگر نشأت گرفته است ، و گرنه براى آنها حكايت از ماوراءشان ممكن نبوده ، در صورتى كه مىبينيم كه امثال مفهوم وجود و عدم و كلّى از ماوراء خويش حكايت مىنمايند ، و اين جنبهء حكايت ، خلاف فرض است .
و اينك در توجيه مطلب ياد شده مىگوئيم : ممكن است ذهن ما به حكمى كه بين موضوع و محمول ريختهگرى نموده توجّه كند ( و قبلا دانسته شد كه حكم و تصديق ، وجود رابط و فعل نفس است و با خارجيّت نفس داراى حيثيّت وجود خارجى مىشود . در عين آنكه مسانخ مفهوم طرفين قضيّه است ) و از آن صورت رابط كلامى را كه همان نسبت حكميّه است اخذ كرده و بدون استقلال در مفهوم بودن ، آن را نسبت موجود در غير تصوّر نمايد ، و پس از اين مرحله ، لحاظ استقلالى بدان نموده و آن را به مفهوم مستقلّى تبديل مىسازد كه حكايت از وجود فى نفسه دارد - نه وجود رابط - و با اين صياغت مفهوم وجود ساخته مىشود .
و نظير اين بيان را مىتوان در صياغت مفهوم عدم جارى ساخت ، به اين قرار كه ذهن در قضاياى سالبه چنان كه گفتيم ، عدم حكم را حكم سلبى و رابط عدمى مىپندارد ، و سپس با لحاظ استقلالى آن را تبديل به عدم فى نفسه در غير مورد قضيّه مفروضه نموده و همان مفهوم عدم مطلق است .
سپس مفاهيمى كه عارض وجود و عدم مىشوند و از شؤون لاحقه به آنهاست اخذ مىنمايند ، مانند وحدت و كثرت ، و تقدم و تأخّر و
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 104
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٠٤